اخبار اقتصاد ایران

ادامه مسیر فعلی، شکاف دولت و ملت را عمیق‌تر می‌کند | نمی توان با قدرت های جهانی وارد چالش بزرگ شد

یک تحلیلگر اقتصادی می گوید: احتمال ناآرامی بسیار زیاد است. زیرا بیشتر این نابسامانی ها ریشه در وضعیت اقتصادی دارد. حتی شاغلان نیز در شرایط تورمی به دلیل کاهش قدرت خرید و درآمد ناکافی برای پوشش هزینه ها به جمع ناراضی می پیوندند.

افق میهن، در سال های اخیر رشد بسیار اندک اشتغال زایی در کشور در حالی که جمعیت در سن کار همچنان رو به افزایش است، به یکی از چالش های جدی اقتصاد و جامعه ایران تبدیل شده است. این شکاف ساختاری در بازار کار نه تنها باعث افزایش بیکاری و مهاجرت جوانان تحصیلکرده شده است، بلکه بخش قابل توجهی از جمعیت را در وضعیت غیرفعال قرار داده است. افرادی که نه کار می کنند و نه درس می خوانند.

کامران ندری کارشناس اقتصادی در گفت و گو با خبرنگار اختازنیوز هشدار می دهد که این وضعیت علاوه بر تبعات اقتصادی، پیامدهای اجتماعی و روانی گسترده ای دارد و می تواند بستر ناآرامی سیاسی و بحران اعتماد بین دولت و مردم را فراهم کند. از دیدگاه وی، منابع کشور برای پاسخگویی همزمان به نیازهای داخلی و پیگیری جاه طلبی های بین المللی کافی نیست و ادامه مسیر کنونی خطر فروپاشی اقتصادی و اجتماعی را به شدت افزایش می دهد.


مشروح گفتگو با کامران ندری از اختازنا نیوز را بخوانید.

* آقای ندری! با توجه به رشد اندک اشتغال زایی در سال های اخیر در حالی که جمعیت در سن کار رو به افزایش است، این شکاف چه پیامدهایی برای ثبات اقتصادی و اجتماعی کشور دارد؟ آیا می توان از شکل گیری بحران ساختاری در بازار کار صحبت کرد؟

این موضوعی که شما اشاره کردید در درجه اول باعث افزایش نرخ بیکاری می شود. البته جوانان سعی می کنند با تحصیل بیشتر امکان کاریابی را افزایش دهند. اما از آنجایی که این یک موضوع کلان اقتصادی است، طبیعتاً یافتن شغل برای همه، حتی افراد تحصیل کرده، دشوار می شود. شاید این مسیر برای قشر تحصیلکرده سخت تر باشد.

بنابراین اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، با وجود اینکه در چند سال اخیر وضعیت حاکم بر اقتصاد ما بوده، به تدریج منجر به افزایش مهاجرت خواهد شد. به عبارت دیگر، افراد تحصیل کرده، به ویژه جوانان، زمانی که از یافتن شغل مناسب ناامید می شوند، به ناچار تصمیم به مهاجرت می گیرند.

احتمال ناآرامی زیاد است

* افزایش چشمگیر جمعیت غیرفعال یعنی جوانانی که نه شاغل هستند و نه درس می خوانند، چه تغییری در رفتار اجتماعی و سیاسی جامعه ایجاد می کند؟ این وضعیت تا چه حد می تواند مستعد ناآرامی باشد؟

پتانسیل ناآرامی زیاد است. زیرا بیشتر این نابسامانی ها ریشه در وضعیت اقتصادی دارد. حتی شاغلان نیز در شرایط تورمی به دلیل کاهش قدرت خرید و درآمد ناکافی برای پوشش هزینه ها به جمع ناراضی می پیوندند. بدیهی است که وضعیت برای کسانی که شغل و درآمد ندارند بسیار بدتر خواهد بود. این افراد به شدت ناامید و مستأصل می شوند و حتی ممکن است از اختلالات روانی رنج ببرند. به این معنا که فرد فکر می کند به دلیل عدم توانایی، نداشتن مهارت کافی یا تلاش ناکافی قادر به یافتن شغل نیست و خود را سرزنش می کند.

این موضوع علاوه بر نارضایتی های اجتماعی و پیامدهای سیاسی، جنبه های روانی نیز دارد و سلامت روان جامعه را به خطر می اندازد. بنابراین این موضوع هم تبعات فردی و هم اجتماعی دارد که اگر این مسائل روی هم انباشته شود و راه حلی برای آن اندیشیده نشود در نهایت به اعتراضات سیاسی می انجامد. در چنین شرایطی مردم خواهان تغییر شیوه های حکمرانی هستند که البته می توان گفت تقریبا به این وضعیت رسیده ایم.

پس آیا می توان گفت جامعه به جایی رسیده است که شوک های کوچک هم می تواند عواقب بزرگی داشته باشد؟

بله، درست است. متأسفانه رویکرد دولت نیز مناسب نبود. به جای پاسخگویی به نیازهای جامعه، روش سرکوب انتخاب شده است. این روش ممکن است در کوتاه مدت از میزان اعتراضات بکاهد، اما انرژی پنهانی در بطن جامعه وجود دارد که ممکن است به یکباره آزاد شود.

اولویت اصلی مردم معیشت است

*در شرایطی که توان اقتصادی دولت برای حمایت از معیشت مردم کاهش یافته، اما همچنان انتظارات و مطالبات بالاست، این عدم تعادل چه تاثیری بر رابطه دولت و جامعه می گذارد؟ آیا می توان آن را یکی از ریشه های شکاف اعتماد دانست؟

اگر دولت نتواند نیازهای جامعه را که در حال حاضر اولویت اول مردم است، اولویت بندی کند، شکاف بین دولت و ملت بیشتر می شود. در این روند مردم نسبت به دولت بی اعتماد می شوند و حکومت اعتبار و مشروعیت خود را از دست می دهد که در نهایت به فروپاشی داخلی می انجامد.

به نظر من بی اعتمادی، عدم مشروعیت و فروپاشی داخلی پیامد تداوم وضع موجود نیست، بلکه خود «وضعیت موجود» است. درست است که نظام سیاسی اندیشه دیگری دارد، اما در واقع نظام اداری و اجرایی آن فروپاشیده است و نمی تواند وظایف خود را به درستی انجام دهد.

نمی توان وارد یک چالش بزرگ با قدرت های جهانی شد زیرا …

*با توجه به همزمانی فقر، نابرابری، تورم و نداشتن آینده، اگر سیاست گذار باید تنها یک اولویت فوری را انتخاب کند، کدام حوزه باید در راس قرار گیرد تا از تشدید بحران اجتماعی جلوگیری شود؟ اشتغال، مهار تورم، کاهش نابرابری یا بازسازی امید به آینده؟

همه این موارد مهم است، اما مسئله اصلی این است که سیاستمداران ما نوعی جاه طلبی دارند که می تواند ریشه ایدئولوژیک داشته باشد، در حالی که منابع کشور پاسخگوی این جاه طلبی ها نیست. نمی توان همزمان از منابع محدود کشور برای به چالش کشیدن نظام بین الملل و حل مشکلات عظیم اقتصادی استفاده کرد. این غیر ممکن و غیر قابل قبول است. با وجود ثروت ایران از نظر منابع طبیعی و انسانی، واقعیت نشان داده است که این منابع برای ورود به چالش بزرگ بین المللی با قدرت های بزرگ جهان و در عین حال حل مشکلات داخلی کافی نیست.

اکنون مشکل این است که منابعی که باید صرف بهبود زیرساخت های اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی شود، همه صرف تنش های خارجی و مسائل امنیتی می شود. این همان مشکلی است که برخی کشورهای دیگر نیز با آن مواجه بودند. به عنوان مثال، شوروی سابق درگیر جنگ سرد شد و تمام منابع خود را صرف رقابت کرد و چیزی برای سرمایه گذاری و رشد اقتصادی باقی نگذاشت. من معتقدم منابع فعلی کشور برای تامین همزمان نیازهای اقتصادی مردم و پیمودن مسیرهای منطقه ای کافی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا