داستان عجیب زرا کولبرن؛ نابغه ریاضی که مدرسهرفتن استعدادش را نابود کرد

زرا کولبرن کودک نابغه ای بود که می توانست سخت ترین مسائل ریاضی را در چند ثانیه حل کند، اما سیستم آموزشی نبوغ او را تعطیل کرد.
ابیجا کولبرن، نجار که برای تامین مخارج خانواده پرجمعیت خود تلاش می کرد، یک روز متوجه شد که پسر ۶ ساله اش، زارا، که تا آن زمان تصور می شد ضعیف و کند یاد می شود، چیزی شبیه به الگوهای عددی را زیر لب زمزمه می کند. جدول ضرب را با خودش تکرار می کرد، اما نه به روش معمول. وقتی پدرش از او پرسید حاصل ضرب ۱۳ ضرب در ۹۷ چند است، زارا بلافاصله و بدون اینکه به جایی نگاه کند پاسخ داد: ۱۲۶۱.
آن لحظه آغاز شهرت یکی از اولین چهره های مشهور دنیای محاسبات ذهنی بود. زیرا کولبران به پدیده ای تبدیل شد که امروزه از آن به عنوان «نابغه استثنایی» یاد می کنیم. فردی با توانایی های ذهنی فوق العاده که میانبرهایی برای حل پیچیده ترین مسائل ریاضی داشت. توانایی ای که هنوز برای علوم اعصاب مورد سوال است.
با این حال، این درخشش اولیه او را در مسیری چالش برانگیز سوق داد. سال ها اجرای تئاتر در سالن های اروپایی و بهره برداری گسترده از استعداد او و سفری طولانی که در نهایت منجر به زوال یکی از شگفت انگیزترین استعدادهای تاریخ شد.
کالبد شکافی یک پدیده: ۱۲ انگشت و مغز موازی
زرا کولبرن (Zerah Colburn) با یک ویژگی فیزیکی خاص به دنیا آمد که در آن زمان بسیار مورد توجه بود: او ۶ انگشت در هر چهار دست و پا داشت. از دیدگاه تحلیل های فیزیولوژیکی آن زمان، این ویژگی جسمانی با نبوغ ذهنی او پیوند خورده بود، گویی طبیعت قصد داشته با افزودن اندام های فیزیکی، ظرفیت های عصبی او را گسترش دهد. این حالت که پلی داکتیلی نامیده می شود از پدرش به ارث رسیده و در بین برادرانش نیز دیده می شد.
در سال ۱۸۱۴، زمانی که زارا در لندن در اوج شهرت بود، تحت عمل جراحی بسیار دردناکی قرار گرفت. آنتونی کارلایل، جراح مشهور و عضو انجمن سلطنتی، انگشتان اضافی خود را بدون هیچ گونه بیهوشی قطع کرد. تصور کنید یک کودک ۹ ساله در حالی که هوشیاری کامل دارد، درد ناشی از بریدن استخوان و گوشت را تحمل می کند تا در سطح طبیعی ظاهر شود. خانواده او از جراحی انگشتان پا خودداری کردند و معتقد بودند که پاهای او به دلیل پوشیدن کفش ارزش خطر عفونت و مرگ را ندارد.
کشف نبوغ در کارگاه نجاری
زیرا در تابستان ۱۸۱۰، در حالی که هنوز شش ساله نشده بود، تنها به مدت شش هفته در مدرسه محلی شرکت کرده بود و هیچ آموزشی در زمینه حساب یا ریاضیات پیشرفته ندیده بود. پدرش هنگام کار با چوب در کارگاهش متوجه شد که پسر خردسالش جدول ضرب را برای خودش تکرار می کند. زمزمه هایی مثل «پنج هفت برابر سی و پنج» پدر را از کار باز داشت.
کنجکاوی پدر منجر به آزمایشی شد که شبیه بمب بود. وقتی ابیا از او خواست که حاصل ضرب ۱۳ ضرب ۹۷ را بگوید، پاسخ آنی زرا به قدری تکان دهنده بود که خبر این توانایی به سرعت در کابوت و شهرهای اطراف پخش شد و مردم، قضات و وکلای منطقه برای دیدن این کودک که به جای بازی با همسالانش، با اعداد بزرگ دست و پنجه نرم می کرد، هجوم آوردند.
زمانی که نابغه قربانی سودجویی شد
پدر زارا خیلی زود متوجه شد که نبوغ پسرش بسیار سودآورتر از نجاری است. او Zera را از مدرسه بیرون کشید و تور تئاتری را آغاز کرد که از روستاهای ورمونت شروع شد و به پایتخت های مختلف در سراسر جهان رسید. در بوستون، دانشمندان هاروارد برای دیدن این کودک اعجوبه صف کشیدند و سوالاتی را مطرح کردند که حتی ریاضیدانان حرفه ای هم زمان می برد. مثلاً از او پرسیدند: در ۲۰۰۰ سال چند ثانیه وجود دارد؟ و در عرض چند ثانیه پاسخ داد: “۶۳,۰۷۲,۰۰۰,۰۰۰”.
یکی از نقاط عطف این دوره زمانی بود که نخبگان بوستون ۵۰۰۰ دلار که در آن زمان ثروت قابل توجهی به حساب می آمد، برای تحصیل زارا پیشنهاد دادند. شرایط آنها ساده بود: پدر باید نظارت آموزشی خود را واگذار می کرد تا بتواند ریاضیات را به صورت آکادمیک زیر نظر اساتید برجسته بیاموزد.
اما ابیا با یک حساب سرانگشتی متوجه شد که اجرای نمایش های عمومی سود بیشتری خواهد داشت. پس او این پیشنهاد را رد کرد; تصمیمی که شاید مسیر متفاوتی را برای تاریخ ریاضیات رقم می زد. اگر تعلیم و تربیت منظمی میگرفت، شاید امروز نامش در کنار بزرگان این علم مطرح میشد، نه صرفاً بهعنوان نابغهای که تواناییهایش در تئاتر به نمایش درآمد.
شکستن کدهای فرما با سرعت نور
در ژانویه ۱۸۱۲، زارا و پدرش وارد لندن شدند. بلیت نمایش به قیمت یک شیلینگ فروخته شد. در مورد قیمت یک ناهار معمولی در لندن در آن زمان. چون مخاطب فقط مردم عادی نبودند. پادشاهان، شاهزادگان و بزرگترین دانشمندان زمان مانند پرنسس شارلوت، دوک گلاستر و سر همفری دیوی برای تماشای این پدیده آمدند.
زارا کارهایی را در لندن انجام داد که حتی با استانداردهای امروزی غیرممکن به نظر می رسد. او ششمین شماره FEMA را در چند لحظه فاکتور گرفت. ریاضیدانان بزرگ اروپا قرن ها فکر می کردند که عدد ۴۲۹۴۹۶۷۲۹۷ عدد اول است. اما چون اعلام کرد که این عدد بر ۶۴۱ بخش پذیر است. هیچ فرمولی روی کاغذ ننوشت. او فقط پاسخ را “دید”.
محاسبات ذهنی زرا کولبرن
زیرا او مهارت عجیبی در پاسخ به سؤالات مربوط به قدرت اعداد نیز داشت; برای مثال وقتی از او خواسته شد که عدد ۸ را به توان ۱۶ برساند، در عرض چند ثانیه عدد ۲۸۱,۴۷۴,۹۷۶,۷۱۰,۶۵۶ را اعلام کرد. زیرا بعداً در خاطراتش توضیح داد که برای ضرب اعداد چهار رقمی در یکدیگر، آنها را به اعداد کوچکتر تبدیل کرده تا بار حافظه کاری خود را کاهش دهد.
نکته قابل تامل در این دوران، برخورد جامعه علمی با Zera بود. انجمن های علمی لندن او را تحت آزمایش های سخت قرار دادند تا مطمئن شوند که از هیچ وسیله مکانیکی یا تکنیک مخفی استفاده نمی کند.
ناظران گزارش داده بودند که زارا لب هایش را همانطور که حساب می کرد حرکت می داد، انگار که کلماتی را به زبان می آورد، اما سرعت او به حدی بود که هیچ انسانی با قلم و کاغذ نمی توانست با او رقابت کند. این سطح از شهود عددی در کودکی که حتی نمی توانست اعداد را به درستی روی کاغذ بنویسد، نشان دهنده ساختار عصبی موازی برای پردازش داده ها است.
دوئل تاریخی با نابغه زمانه
در سال ۱۸۱۳، زارا در دوبلین با ویلیام روآن همیلتون روبرو شد که نامش بعدها در تاریخ علم باقی ماند. همیلتون هشت ساله در آن زمان به تسلط استثنایی بر زبان های مختلف شهرت داشت، اما در رقابت محاسباتی ذهنی با Zera، نتیجه کاملا به نفع پسر آمریکایی بود.
این شکست طبق داستان تاثیر عمیقی روی همیلتون گذاشت. او که تا آن زمان شیفته ادبیات کلاسیک بود، تصمیم گرفت برای کشف راز توانایی شگرف رقیب خود، روی ریاضیات تمرکز کند. زیرا کولبرن ناخواسته مسیری را الهام بخشید که بعدها یکی از بزرگترین ذهن های علمی قرن نوزدهم را شکل داد.
سال ها بعد، همیلتون اعتراف کرد که ملاقات با زارا “اولین جرقه علاقه به این موضوعات” را در ذهن او روشن کرده است.
وقتی آموزش قاتل نبوغ می شود
تراژدی بزرگ زندگی زارا در سال ۱۸۱۴ در پاریس آغاز شد. زمانی که او در «لیسه ناپلئون» پذیرفته شد که بعداً به لیسه هنری چهارم تغییر نام داد. این اولین باری بود که زارا به جای اجرای نمایش های محاسباتی وارد چارچوب رسمی آموزش شد. اما نظام آموزشی آن دوره به جای تمرکز بر استعداد فوق العاده ریاضی او، بر آموزش زبان های باستانی مانند لاتین و یونانی تاکید داشت. مسیری که با توانایی های او سازگاری نداشت.
مدتی بعد به مدرسه معروف “وستمینستر” در لندن منتقل شد و در آنجا با سیستم ظالم “Fagging” مواجه شد. رسمی قدیمی که در آن دانش آموزان سال اول باید به عنوان خدمتکار برای دانش آموزان سال بالاتر کار می کردند.
زرا که زمانی در تالارهای سلطنتی مورد تحسین قرار میگرفت، اکنون مجبور بود کفشهای پسران بزرگتر را واکس بزند، صبحانه درست کند و حتی در زمستانهای سرد، روی توالتهای سنگی بنشیند تا آنها را برای دانشآموزان ارشد گرم کند. یک بار در درگیری با پسری ۱۸ ساله به شدت مجروح شد و مدت ها در وضعیت بد جسمی و روحی قرار داشت.
در همین سال ها بود که به تدریج توانایی شگفت انگیز زارا در محاسبات ذهنی فروکش کرد. گویی هر چه بیشتر در چارچوب آموزش کلاسیک پیشرفت می کرد و واژگان بیشتری یاد می گرفت، آن شهود عددی خارق العاده آرام آرام محو می شد.
علم در مورد زوال این نابغه چه گفته است؟
محققان علوم اعصاب امروزی با مطالعه پرونده زارا کولبرن به یافته های جالبی دست یافته اند. یکی از نظریه های ارائه شده این است که نبوغ Zera به دلیل دسترسی مستقیم به داده های پردازش نشده در قسمت های پایینی مغز است. جایی که اطلاعات هنوز به مفاهیم و برچسب های زبانی تبدیل نشده است.
تفاوت در عملکرد نیمکره های مغز
زمانی که زارا شروع به یادگیری زبان کلاسیک و منطق کرد، نیمکره چپ مغز او که مسئول زبان و تجزیه و تحلیل است، ناخودآگاه میانبرهای نیمکره راست را تحت تاثیر قرار داد و سرکوب کرد. به عبارت دیگر، سیستم آموزشی کلاسیک در مدرسه وست مینستر مدارهای عصبی او را بازنویسی کرد. برای یادگیری زبان هایی مانند لاتین و یونانی، مغز زارا مجبور شد فضای اختصاصی خود را برای پردازش محاسبات سریع کاهش دهد. این یک معامله بیولوژیکی بود: زارا زبان یاد گرفت، اما توانایی خارقالعادهاش را در انجام محاسبات ریاضی از دست داد.
بازگشت به واقعیت: از تئاتر تا محاسبات نجومی
پس از اینکه جادوی اعداد دیگر برای زارا معنای مشابهی نداشت، پدرش سعی کرد او را به دنیای تئاتر بکشاند. زارا مدتی زیر نظر چارلز کمبل آموزش دید، اما اولین بازی او به عنوان یک بازیگر در نقش های تراژیک یک شکست کامل بود. زارا بعدها در خاطرات خود نوشت که از این دوره از زندگی خود با “حسرت عمیق” یاد می کند.
در سال ۱۸۲۴، پدرش بر اثر بیماری سل در لندن درگذشت و در سن ۲۰ سالگی، تنها و بی پول به آمریکا بازگشت. او مدتی به دانشمند بزرگ بریتانیایی توماس یانگ در هیئت طول جغرافیایی در محاسبات نجومی کمک کرد. این تنها زمانی بود که استعداد ریاضی او در یک محیط علمی واقعی مورد استفاده قرار گرفت. زارا با استفاده از توانایی های ذهنی خود موقعیت ستاره ها را برای ملوانان محاسبه کرد.
فصل آخر: زندگی در سایه ها
زارا سرانجام به ورمونت بازگشت و پس از دوازده سال با مادرش آشنا شد. او تصمیم گرفت زندگی جدیدی را آغاز کند و به کلیسای متدیست پیوست. او به عنوان مبلغ دوره گرد، سال ها از روستا به روستا می رفت و افراد زیادی در محافل مذهبی او جمع می شدند. هیچ یک از آنها نمی دانستند که این واعظ ساده دل همان شخصی است که روزگاری با استعداد شگفت انگیز خود باعث تحسین و شگفتی تمام اروپا شده بود.
در سال ۱۸۳۵ به عنوان استاد زبان های خارجی در دانشگاه نورویچ منصوب شد. زمانی که به خاطر ریاضیاتش شهرت داشت، اکنون به خاطر تسلطش بر زبان های یونانی، لاتین و فرانسوی شهرت داشت. زارا سرانجام در ۲ مارس ۱۸۳۹ در ۳۴ سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت، همان بیماری که پدرش را از او گرفته بود. او با شش فرزند دنیا را ترک کرد و با همه سختی ها توانست به عنوان استاد دانشگاه احترام جامعه علمی را به خود جلب کند.
زیرا کولبرن اولین کسی بود که مرزهای بین مغز و ماشین را برای ما ترسیم کرد و ثابت کرد که مغز ما میانبرهایی دارد که هنوز آنها را کشف نکرده ایم. با این حال، میراث زارا فراتر از توانایی های ریاضی او است. خاطرات او، خاطرات زرا کولبرن، یکی از تأثیرگذارترین روایتها از زندگی یک کودک اعجوبه است که فشارهای شهرت اولیه را به تصویر میکشد. این اثر به ما میآموزد که چگونه استعداد خارقالعاده میتواند هم موهبت بزرگی باشد و هم بار سنگینی بر دوش کسی که آن را حمل میکند.
منبع: زومیت










