ترندهای روز

آیا تست‌های شخصیت شناسی حقیقت را به ما می‌گویند؟

پایگاه خبری تحلیلی افق میهن (ofoghmihan.ir):

زومیت: تست های شخصیت با کدهای چند حرفی نوید آشکار شدن تمام زوایای پنهان وجود ما را می دهند، اما آیا کشف شخصیت انسان به همین سادگی است؟

آیا تنها با یک پرسشنامه ساده می توان پیچیدگی های بی پایان روان انسان را دسته بندی کرد؟ تست های شخصیت در طول تاریخ دستخوش تغییرات فوق العاده ای شده اند. به عنوان مثال، در اسپارت باستان، پسران جوان برای سنجش ویژگی هایی مانند شجاعت، اراده و قهرمانی شلاق می خوردند. ویژگی هایی که برای آینده آنها به عنوان سرباز حیاتی تلقی می شد. امروزه خوشبختانه افراد در افق میهن مسیر شغلی خود آزادی بیشتری دارند و بسیاری برای درک مناسب بودن خود برای مشاغل مختلف به ارزیابی شخصیت بر اساس پرسشنامه روی می آورند.

در حال حاضر، شاخص تیپ شخصیتی مایرز-بریگز یا آزمون MBTI محبوب ترین تست شخصیت در جهان است و اکثر ابر شرکت ها از چنین ابزارهایی برای ارزیابی متقاضیان کار استفاده می کنند. اگرچه این روش پیشرفت قابل توجهی نسبت به رویکرد خشونت آمیز اسپارت ها در نظر گرفته می شود، منتقدان معتقدند که این آزمون بیش از حد طبقه بندی شده است. زیرا به هر فردی یک تیپ شخصیتی ثابت نسبت می دهد. برعکس، تحقیقات علمی نشان می دهد که شخصیت انسان بسیار پیچیده تر از تعاریف و محدودیت هاست.

ایجاد تیپ های شخصیتی MBTI

پس از حدود هفت دقیقه همراهی بدون زحمت، آزمون MBTI ظاهراً تیپ شخصیتی افراد را شناسایی می کند و کل هویت آنها را در چهار کلمه ساده خلاصه می کند. به عنوان مثال، شخصی که در این آزمون به عنوان یک INFP شناخته می شود (معمولاً خلاق، دلسوز، اخلاقی و به دنبال راهی برای خدمت به بشریت است) ممکن است تعجب کند که اگر در اسپارت باستان زندگی می کرد چه اتفاقی برای آنها می افتاد.

ریشه های شکل گیری MBTI به دهه 1920 برمی گردد. کاترین بریگز، نویسنده آمریکایی که هیچ پیشینه ای در روانشناسی بالینی نداشت، سپس به کتاب تأثیرگذار انواع روانشناسی اثر روانکاو سوئیسی کارل یونگ جلب شد. یونگ در این کتاب بیان می کند که همه انسان ها را می توان به دو گروه کلی «درک کننده» یا «قضاوت کننده» طبقه بندی کرد.

یونگ با تاکید بر اینکه تنها بر اساس مشاهدات شخصی او است و تحقیقات علمی آن را تایید نمی کند، پیشنهاد کرد که گروه ادراکی به دو دسته «حسی» و «شهودی» و افراد قضاوت کننده به دو دسته «منطقی» و «عاطفی» تقسیم شوند. چهار نوع اصلی با افزودن دو جزء «درونگرا» و «برونگرا» ایجاد می شوند.

برای جلوگیری از سوء تفاهم، یونگ اشاره کرد که در واقعیت، هر فرد یک استثنا از قاعده است و هیچ کس کاملاً در یک دسته بندی خاص قرار نمی گیرد. علیرغم اخطارها، کاترین بریگز از این چارچوب برای دسته بندی کودکان همسایه خود استفاده کرد. بعداً در دهه 1940، ایزابل بریگز مایرز (دختر کاترین بریگز) این ایده را گسترش داد و اولین نسخه از چیزی را طراحی کرد که امروزه به عنوان MBTI شناخته می شود.

آمد آیا تیپ های شخصیتی واقعا وجود دارند؟

نسخه فعلی آزمون MBTI پرسشنامه ای با 93 گویه است که افراد را در یکی از 16 تیپ شخصیتی قرار می دهد. نتایج به صورت ترکیبی از چهار حرف نمایش داده می شود. به عنوان مثال، نوع ESTJ معادل Extraverted-Sensual-Logical-Judgmental است.

سالانه حدود دو میلیون نفر برای شناخت نوع خود و یافتن شغل مناسب با وجود ظاهر ساده آزمون در این آزمون شرکت می کنند. اما مشکل بزرگ اینجاست که چارچوب فاقد هرگونه پشتوانه علمی و تحلیل آماری معتبر است. مطالعات نشان می دهد که آزمون MBTI در پیش بینی موفقیت شغلی افراد ناتوان است و حدود 50 درصد از کاربران هر بار که این آزمون را تکرار می کنند، نتیجه متفاوتی دریافت می کنند.

حدود 50 درصد از کاربران هر بار که تست MBTI را تکرار می کنند، نتیجه متفاوتی دریافت می کنند

پروفسور ماتیاس آلمند، روانشناس از دانشگاه زوریخ، به نقل از IFLScience می گوید که علیرغم فقدان شواهد علمی برای حمایت از آزمون مایرز-بریگز، این آزمون همچنان به طور گسترده در دنیای واقعی مورد استفاده قرار می گیرد. بر اساس یک قرن شبه علم، آزمون MBTI با اطمینان چهار حرفی را ارائه می دهد که هویت یک فرد را مشخص می کند. به عنوان مثال، فردی با نمایه INFP در گزارش آزمون به عنوان یک “واسطه” نامیده می شود. یعنی فردی شاعر، مهربان و نوع دوست که همیشه مشتاق کمک به دیگران است.

ماهیت حساس INFP ها ممکن است به این سوال منجر شود که چه شغلی برای آنها مناسب است. MBTI گزارش می دهد که بسیاری از INFP ها به دلیل کنجکاوی و علاقه به بیان خود رویای نوشتن را دارند. آزمایش ممکن است در این مورد دقیق بوده باشد. همچنین مشاغلی مانند مشاوره، روانشناسی، تدریس، مراقبت های بهداشتی، مددکاری اجتماعی، ماساژ درمانی یا توانبخشی فیزیکی نیز برای این نوع پیشنهاد می شود.

برخلاف دقت ظاهری نتایج MBTI، شخصیت انسان ایستا نیست. تحقیقات نشان می دهد که عواملی مانند تجربه داروهای روانگردان یا حتی پیوند اعضا می توانند شخصیت را تغییر دهند. به همین دلیل، روانشناسان حرفه ای به جای رویکردهای مبتنی بر نوع، از مدل های مبتنی بر «خصلت» استفاده می کنند.

مدل شخصیت پنج عاملی (FFM) که به پنج بزرگ نیز معروف است، ابزار بسیار قدرتمندی برای سنجش شخصیت است. به گفته علامند، مدل مذکور به جای قرار دادن افراد در دسته بندی های ثابت، الگوی کلی رفتارها و تجربیات فرد را نشان می دهد. در این مدل جایگاه فرد به جای عناوین قطعی مانند درونگرا یا برونگرا در طیف وسیعی تعریف می شود. ماتیاس الماند توضیح می دهد که به ویژه صفت هایی مانند فعال، موافق، مضطرب، قاطع یا هنری ابزار مناسبی برای توصیف تفاوت های بین افراد هستند.

ایده خلاصه کردن شخصیت انسان در پنج ویژگی ممکن است ساده به نظر برسد، اما این مدل حاصل دهه‌ها تحقیق در زمینه فرهنگ‌نویسی و تحلیل عاملی است. در دهه 1960، محققان در فرهنگ لغت ها به دنبال کلماتی بودند که شخصیت را توصیف می کردند. هزاران کلمه افق میهن شد و در نهایت، با تجزیه و تحلیل آماری دقیق، روانشناسان فهرست طولانی را به پنج طیف اصلی محدود کردند:

روان رنجوری: تجربه احساسات منفی مانند اضطراب یا نوسانات خلقی.

برخلاف MBTI، مدل پنج عاملی می تواند آینده افراد را پیش بینی کند. به عنوان مثال، افرادی که نمره بالایی از «وجدان کاری» دارند معمولاً در روابط بین فردی موفق ترند. این ویژگی همچنین پیش بینی کننده قوی عملکرد شغلی است. کشورهایی که سطح بالاتری از “باز بودن به تجربه” در سطح کلان دارند، ترجیح بیشتری برای نهادهای دموکراتیک نشان می دهند.

بنابراین، در پاسخ به سؤال آخر که آیا شخصیت علم است یا شبه علم، باید گفت که مرز این دو در تفاوت «نوع» و «طیف» نهفته است: علم به جای تقسیم انسان به 16 گروه محدود، جایگاه هر فرد را در طیفی از صفات متغیر می سنجد. در نهایت، درک صحیح شخصیت نه از طریق کدها، بلکه با تکیه بر مدل‌های مبتنی بر شواهد تجربی که پیچیدگی و تنوع ماهیت انسان را تشخیص می‌دهند، ممکن می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا