ترندهای روز

اگر انسان‌ها باهوش‌تر شده‌اند، چرا مغز ما درحال کوچک‌تر شدن است؟

پایگاه خبری تحلیلی افق میهن (ofoghmihan.ir):

شواهد نشان می دهد که اندازه مغز انسان در طول چند هزار سال گذشته کاهش یافته است، اما در عین حال شواهدی از افزایش عملکردهای شناختی در جوامع مدرن وجود دارد.

در نگاه اول، عنوان سوال متناقض به نظر می رسد: برخی مطالعات نشان می دهد که اندازه مغز انسان در چند هزار سال اخیر کاهش یافته است، در حالی که شواهد دیگر، از جمله روند افزایش میانگین نمرات تست های هوش در قرن اخیر، حاکی از بهبود برخی از توانایی های شناختی انسان است. این تناقض منجر به این سوال شده است که آیا واقعاً ممکن است با وجود کوچک شدن مغز انسان باهوش‌تر شده یا حداقل عملکرد شناختی بهتری داشته باشد؟

برای پاسخ به این سوال، محققان تاکید می کنند که ابتدا باید یک نکته مهم روشن شود: اندازه مغز بزرگتر لزوما به معنای هوش بیشتر نیست. جرمی دیسیلوا، استاد انسان شناسی در کالج دارتموث، در گفتگو با لایو ساینس توضیح می دهد که رابطه بین اندازه مغز و هوش در انسان بسیار ضعیف است. او اشاره می کند که حتی نمونه های تاریخی معروفی وجود دارد که این فرض را زیر سوال می برد. به عنوان مثال، مغز آلبرت انیشتین بزرگ نبود، اما توانایی های شناختی او در سطحی استثنایی بود.

با توجه به توصیف دسیلوا از انیشتین، ویژگی هایی مانند الگوهای غیرعادی چین خوردگی در بخش هایی از مغز احتمالاً نقش مهم تری در توانایی های ذهنی او نسبت به اندازه مغز ایفا می کند. در واقع، امروزه بسیاری از تحقیقات علوم اعصاب نشان می‌دهند که ساختار شبکه‌های عصبی، میزان ارتباط بین نواحی مختلف مغز و کارایی آن‌ها از حجم کل مغز مهم‌تر است.

آیا واقعا مغز انسان کوچکتر شده است؟

با وجود اختلاف نظرها، بسیاری از محققان بر این باورند که شواهدی مبنی بر کاهش اندازه مغز انسان در دوران اخیر وجود دارد.

ماکی هنبرگ، استاد بازنشسته انسان‌شناسی و آناتومی تطبیقی ​​در دانشگاه آدلاید در استرالیا، می‌گوید تحقیقات او نشان می‌دهد که اندازه مغز انسان در طول هولوسن حدود 10 درصد کاهش یافته است. یعنی به طور متوسط ​​حدود 150 میلی لیتر از حجم مغز کاهش یافته است.

دوره هولوسن حدود 11700 سال پیش آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. برای این نتیجه گیری، هنبرگ جمجمه های انسان از نقاط مختلف جهان را بررسی کرده و در بسیاری از موارد خود آن ها را تجزیه و تحلیل کرده است. نکته مهم این است که نوع انسان خردمند در حدود 300 هزار سال پیش ظهور کرده است. بنابراین کاهش اندازه مغز در 11700 سال اخیر پدیده ای نسبتاً جدید در مقیاس تکاملی تلقی می شود.

برخی مطالعات دیگر نیز به نتایج مشابهی رسیده اند. دسیلوا می‌گوید که بررسی بیش از 5000 جمجمه از اروپا، آسیا، آفریقا و استرالیا نشان می‌دهد که در زمان‌های اخیر یک روند جهانی به سمت کاهش اندازه مغز وجود داشته است. بسیاری از این جمجمه ها متعلق به دوره هولوسن هستند.

جف استیبل، محقق علوم مغز که مطالعات متعددی در این زمینه منتشر کرده است، می گوید که دوره گرم شدن کره زمین پس از عصر یخبندان همزمان با کاهش بیش از 10 درصدی اندازه مغز در انسان مدرن است. وی در تحقیقات خود علاوه بر داده های موجود، حدود 800 جمجمه دیگر از نقاط مختلف جهان را نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.

اما همه دانشمندان با این نتیجه گیری موافق نیستند. برایان ویلمور، استاد مردم شناسی در دانشگاه نوادا، لاس وگاس، معتقد است که شواهد کافی برای حمایت از این ادعا که مغز انسان در حال کوچک شدن است وجود ندارد. او می گوید که پس از شکل گیری آناتومی مدرن انسان، تغییر قابل توجهی در اندازه مغز ایجاد نمی شود.

از سوی دیگر، جان هاکس، استاد مردم شناسی در دانشگاه ویسکانسین مدیسون، دیدگاه معتدل تری دارد. او می گوید که برخی داده ها نشان می دهد که اندازه مغز در برخی از جمعیت های انسانی طی 15000 سال گذشته کاهش یافته است، اما این فرآیند پیچیده است و نمی توان آن را به همه انسان ها تعمیم داد. به گفته وی، یکی از مشکلات مهم این است که داده های موجود بیشتر مربوط به مردان اروپایی تبار است و تنوع جمعیتی کافی در آنها دیده نمی شود.

هاکس همچنین اشاره می کند که در حدود 150 سال گذشته، اندازه مغز دوباره در کشورهای صنعتی افزایش یافته است. افزایشی که احتمالاً به بهبود تغذیه و افزایش سایز بدن مربوط می شود، اگرچه مشخص نیست که آیا این تغییر کاملاً به دلیل رشد بدن است یا عوامل دیگری نیز دخیل هستند.

چرا ممکن است مغز انسان کوچکتر شده باشد؟

دانشمندان چندین فرضیه برای توضیح این فرآیند ارائه کرده اند. یکی از مهمترین آنها مربوط به تغییر سبک زندگی انسان در دوره هولوسن است. ماچی هنبرگ توضیح می‌دهد که با شروع کشاورزی و دام‌داری، انسان‌ها به تدریج از شکار و زندگی مبتنی بر جستجوی مداوم برای غذا فاصله گرفتند و به جوامع بزرگ‌تر و پایدارتر رفتند.

در چنین شرایطی نیاز به ویژگی های فیزیکی مانند قدرت بدنی بالا برای شکار حیوانات بزرگ یا دفاع در برابر شکارچیان کاهش می یافت. در نتیجه، فشار افق میهن طبیعی به سمت اجسام کوچکتر و کم مصرف تر تغییر کرد. زیرا بدن کوچکتر به غذای کمتری نیاز دارد و در شرایط جدید اقتصادی و بیولوژیکی کارایی بیشتری دارد.

این تغییر به مغز محدود نشد. هنبرگ می گوید اندازه بدن انسان نیز کاهش یافته است. به عنوان مثال، در پایان عصر یخبندان، میانگین قد مردان حدود 175 سانتی متر بود، در حالی که در جوامع اولیه کشاورزی این عدد به حدود 165 سانتی متر کاهش یافت. همچنین استخوان های انسان نازک شده اند که نشان دهنده کاهش توده بدن است.

فرضیه دیگری که برای توضیح کوچک شدن نسبی مغز انسان ارائه شده است، مربوط به تغییرات آب و هوایی پس از پایان عصر یخبندان است. استیبل توضیح می دهد که دو قانون شناخته شده در زیست شناسی وجود دارد که به درک این موضوع کمک می کند.

طبق قانون برگمن، حیوانات در مناطق سردسیر بزرگتر هستند زیرا بدن بزرگتر می تواند گرما را بهتر حفظ کند. از سوی دیگر، در مناطق گرمتر، اندازه کوچکتر مزیت دارد، زیرا تولید و ذخیره گرما در بدن به راحتی کنترل می شود. همچنین طبق قانون آلن، حیواناتی که در آب و هوای گرم زندگی می کنند معمولاً اندام باریکتر و کشیده تری دارند (مانند دست، پا یا گوش). زیرا این فرم بدن به دفع بهتر گرما از سطح بدن کمک می کند.

استابلر می گوید که با گرم شدن تدریجی زمین پس از پایان عصر یخبندان، انسان ها نیز در محیط های گرم تری زندگی می کردند. در چنین شرایطی، بدنه های کوچکتر و سبکتر می توانند گرما را بهتر تنظیم کنند و از نظر مصرف انرژی کارآمدتر باشند. او معتقد است که همین فرآیند ممکن است نه تنها اندازه بدن، بلکه اندازه مغز را نیز به طور غیرمستقیم تحت تأثیر قرار دهد. زیرا مغز نیز جزئی از بدن است و انرژی زیادی برای عملکرد خود مصرف می کند.

آیا مغز کوچکتر به معنای هوش کمتر است؟

فرضیه مهم دیگر مربوط به تغییر ماهیت هوش انسانی در جوامع پیچیده است. با افزایش جمعیت و پیچیده تر شدن ساختار اجتماعی، انسان ها به سمت تقسیم کار تخصصی رفته اند. در چنین شرایطی دیگر لازم نیست هر فردی به تنهایی تمام دانش و مهارت های لازم برای بقا را داشته باشد.

دسیلوا در این زمینه توضیح می دهد که افزایش جمعیت و تخصصی شدن نقش ها در جامعه می تواند نیاز به ظرفیت شناختی فردی را در برخی زمینه ها کاهش دهد، زیرا بخشی از «بار شناختی» به جامعه منتقل شده است. او این موضوع را با مثال حشرات اجتماعی مانند مورچه ها و زنبورها توضیح می دهد که در آن هر فرد وظیفه محدودی دارد و کل کلنی به عنوان یک سیستم هوشمند عمل می کند.

استابلر از همین دیدگاه حمایت می کند و می گوید که برخی از گونه های مورچه ها با ساختارهای اجتماعی پیچیده تر، در سطح فردی مغزهای کوچک تری نسبت به دیگران دارند، زیرا بسیاری از پردازش اطلاعات در سطح کلنی انجام می شود. او معتقد است که انسان ها تا حدودی به سمت چنین مدلی حرکت کرده اند; با این تفاوت که ابزار اصلی ما «فرهنگ» و «فناوری» است. به گفته وی، انسان مدرن به شدت به شبکه های اجتماعی، اطلاعاتی و فناوری وابسته شده است و دیگر تنها به مغز فردی خود متکی نیست.

از طرفی مغز از نظر انرژی اندام بسیار گرانی است. مغز انسان در حالت استراحت حدود 20 درصد از انرژی بدن را مصرف می کند. در شرایطی که منابع غذایی محدود است، داشتن مغز بزرگ می تواند یک نقطه ضعف باشد، زیرا به انرژی بیشتری نیاز دارد و خطر گرسنگی را افزایش می دهد.

نتیجه گیری علمی

محققان تاکید می کنند که کوچک شدن اندازه مغز لزوماً به معنای باهوش تر یا کم هوش بودن انسان نیست، بلکه نشان دهنده تغییر در شیوه عملکرد هوش است. به گفته جف استابلر، انسان ها ممکن است بخشی از قدرت پردازش فردی خود را با تکیه بر «هوش جمعی» جایگزین کرده باشند. این به معنای شبکه ای از فرهنگ، زبان، فناوری و همکاری اجتماعی است که با هم کار می کنند. اینکه ما چنین تغییری را پیشرفت بدانیم یا خیر، بستگی به تعریف ما از هوش و همچنین مدت زمان پایداری این شبکه های فرهنگی و فناوری در آینده دارد.

منبع: زومیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا