ترندهای روز

سرگذشت مردی که غیرتی شد و زن بی‌سرپناه را کشت

پایگاه خبری تحلیلی ایران تحلیل (irtahlil.com):

این متهم درباره ماجرای تاسف بار خود گفت: من متولد مشهد هستم و تا سوم راهنمایی درس خواندم اما علاقه ای به تحصیل نداشتم و نوجوانی شیطون بودم. از طرفی مشکلات مالی داشتم و می خواستم مستقل زندگی کنم. پدرم کارگر شهرداری بود، اما من دوست داشتم با دوستانم بیرون بروم و خوش بگذرانم، به همین دلیل بعد از ترک تحصیل، به دنبال شغل آزاد بودم و همه چیز را امتحان کردم.

سال ۱۳۵۹ بود که برای خدمت سربازی رفتم و با تمام شدن این دوره با دو جوان هم سن و سال خود دوستی صمیمانه پیدا کردم. این دوستی آغاز بدبختی های من بود. چون با اصرار و تعارف آنها برای اولین بار پشت باجه مواد مخدر نشستم و شروع به کشیدن تریاک کردم. البته بعد از گذشت چند سال از ماجرای اعتیادمان، اوضاع بدتر شد تا جایی که هر دو دوستم بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر بیهوش شدند و جان خود را از دست دادند. پس از این اتفاقات من که تنها مانده بودم برای مصرف مواد به پاتوقی رفتم و در مدتی که به مصرف این مواد ادامه دادم از سرنوشت دو دوستم درس نگرفتم.

در واقع ترس از عوارض ترک دارو و همچنین غرور و بلوف باعث شد در این باتلاق غرق شوم. خلاصه خیلی زود آب تریاک را کنار گذاشتم و به مصرف مواد صنعتی مثل شیشه و هروئین روی آوردم چون مواد سنتی دیگر نمی توانست آرامم کند. به مرور زمان انواع داروها و انواع قرص های روانگردان را امتحان کردم.

زندگی ام از هم پاشید، اما متوجه نشدم که مواد مخدر همه چیز من است و فقط به خرید و مصرف آن فکر می کردم. حالا از ته نشینی ابایی نداشتم و برای گرفتن پول مصالح به هر دری زدم تا اینکه مردی مرا استخدام کرد تا از مصالح و لوازم ویلایی که قصد بازسازی آن را داشت مراقبت کنم. در حالی که مدتی برای خوابیدن پیدا می کردم، بلافاصله پذیرفتم و در آنجا مشغول به کار شدم. در همین روزها بود که زن ۳۵ ساله را هنگام جمع آوری زباله دیدم و با او به گفت و گو پرداختم. او را به ویلا بردم تا با هم زندگی کنیم. می خواستم او را ازدواج موقت خود کنم. او معتاد بود و گاهی شب ها به خانه من می آمد. من چیزی در مورد آن زن نمی دانستم و او را به همان نامی می شناختم که دیگران او را صدا می زدند. اما یک روز به طور اتفاقی او را در وسط اتوبان فجر دیدم که با چند معتاد دیگر مشغول مصرف مواد بود. این بود که حسودی کردم و او را کشتم، اما حالا خیلی متاسفم و نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارم است، ای کاش…

به گزارش روزنامه خراسان، متهم این پرونده جنایی در حالی روانه زندان شد که والدین مقتول هنوز شناسایی نشده اند و تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد ادامه دارد.

داستان واقعی با همکاری پلیس آگاهی مشهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا