غنی نژاد: نظام حکمرانی ناکارآمد در ایران نارضایتیهای عدیدهای پدید آورده

مدت هاست که نظام ناکارآمد حکمرانی در کشور ما مشکلات و نارضایتی های بسیاری را در سطوح مختلف اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایجاد کرده است.
افق میهن، سرمقاله امروز روزنامه دنیای اختاز به قلم دکتر «سیاسی شدن در چارچوب حکومت داری» است. موسی غنی نژادیک اقتصاددان است در این یادداشت آمده است؛
اعتراضات یک ماهه اخیر در پی افزایش ناگهانی و پی در پی نرخ ارز در بازار تهران آغاز شد و به تدریج به سایر نقاط شهر و کشور کشیده شد. بنابراین به درستی می توان گفت که جرقه این اعتراضات ناشی از نارضایتی کسبه و البته عموم مردم از تورم و شاید بدتر از آن بی ثباتی و تغییرات ناگهانی نرخ ارز بوده که عملا بسیاری از کسب و کارها را ناپایدار و غیرممکن کرده است. البته این به این معنا نیست که نارضایتی مردم به مشکلات اقتصادی محدود شود.
نکته جالب توجه اینکه سیاست تک نرخی ارز که از تابستان امسال در دستور کار وزارت اقتصاد قرار گرفته بود، سرانجام پس از کش و قوس های فراوان در ۶ ماه گذشته، در این روزهای پرحادثه نیمه کاره اجرایی شد. اما نتوانست به آشفتگی بازار ارز پایان دهد. چرا پاسخ به این سوال می تواند مشکلی را که جامعه ما مدت هاست با آن دست و پنجه نرم می کند روشن کند.
اما در نتیجه نظام حکمرانی دستوری، بخش مهمی از درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت به دلایل مختلف به خزانه دولت واریز نمیشود. یعنی در نظام حکمرانی ما انگار دو خزانه با منابع و مصارف جداگانه وجود دارد و دولت طبیعتاً نمی تواند در مورد خزانه دوم که خارج از اختیارش است سیاست گذاری کند. در چنین شرایطی روشن است که هر سیاستی حتی اگر درست و علمی باشد نمی تواند کارآمد و مؤثر باشد. نمونه دیگری از امتناع از اتخاذ سیاست صحیح در شرایط حکمرانی دستوری را می توان در بودجه ریزی اخیر یافت. دولت یک انقباض را برای مهار تورم بودجه بسته است. اما این انقباض نمی تواند شامل برخی نهادها شود، نهادهایی که از دولت وجوه دریافت می کنند و پاسخگو نیستند! به این ترتیب منطقاً می توان گفت که برای تحقق سیاست صحیح ابتدا باید قاعده فرماندهی برچیده شود.
برای روشن شدن بحث لازم است به اختصار به مفهوم حکمرانی دستوری و مشکلات آن اشاره شود. حکمرانی اجباری مفهوم مخالف حاکمیت مبتنی بر قانون است که به معنای قواعد کلی فراگیر است. حاکمیت نظم در جامعه، علیرغم منطق هرمی خود، به جای ایجاد نظم سازمانی، اغلب به بی نظمی و عدم تعادل پنهان می انجامد. در حکمرانی، قوه مجریه عملاً خود را مسئول میداند. زیرا بالاتر از اختیاراتی که بر اساس چارت سازمانی خود دارد باید دستوراتی غیر از قوانین کلی (قانون) را نیز اجرا کند. به همین دلیل است که کمتر مسئولی مسئولیت سیاست های خود را بر عهده می گیرد و از اشتباهات احتمالی خود عذرخواهی می کند. در حکمرانی دستوری، رایجترین بهانه برای توجیه سیاستها، برداشت مبهم و لغزنده از «منافع» است که عمدتاً بر حفظ تعادل شکننده میان جناحهای سیاسی و البته منافع ترکیبی برخی صاحبان قدرت متمرکز است.
چنین مفهومی از مصلحت، جایی برای پیگیری «منافع ملی» باقی نمی گذارد; منافعی که هدف نهایی هر حکومت برحق است. منافع ملی مفهومی عینی و ملموس فراتر از مصلحت اندیشی زودگذر جناحی و هر مصلحت دیگری است.
تامین منافع ملی تنها در چارچوب حاکمیت مبتنی بر قانون است نه حکومت اجباری. تأمین منافع ملی مستلزم تضمین حقوق و آزادی های تک تک افراد جامعه است.
قیمت گذاری اجباری ناقض حقوق مالکیت مردم است. قرار دادن سازمان عریض و طویل رادیو و تلویزیون ملی که از هزینه عمومی ملت تامین می شود در اختیار انحصاری یک جناح سیاسی بر خلاف منافع ملی و اصرار بر برخی دیدگاه های رادیکال و بستن راه برای رفع تحریم های بین المللی کمرشکن و… منافات با منافع ملی است.










