آزادسازی نرخ ارز؛ مسکن موقت یا تشدید بیماری مزمن اقتصاد ایران؟

بازار؛ گروه بانک و بیمه: در حالی که برخی از سیاست گذاران آزادسازی نرخ ارز را راه حل نهایی برای حل مشکلات ارزی و تورمی ایران معرفی می کنند، شواهد تجربی، آمارهای رسمی و تجربه سال های اخیر نشان می دهد که این نسخه نه تنها یک درمان نیست، بلکه به یکی از عوامل افزایش بی ثباتی اقتصادی، فشار بر معیشت و فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل شده است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، اقتصاد ایران نیازمند بازنگری جسورانه در مدل مدیریت پولی و ارزی است.
در حالی که برخی از سیاست گذاران آزادسازی نرخ ارز را راه حل نهایی برای حل مشکلات ارزی و تورمی ایران معرفی می کنند، شواهد تجربی، آمارهای رسمی و تجربه سال های اخیر نشان می دهد که این نسخه نه تنها یک درمان نیست، بلکه به یکی از عوامل افزایش بی ثباتی اقتصادی، فشار بر معیشت و فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل شده است.
آزادسازی نرخ ارز؛ نظریه کلاسیک در زمینه نهادی معیوب
در ادبیات اقتصادی، آزادسازی نرخ ارز به طور کلی مبتنی بر مفروضاتی مانند رقابت پذیری بازار، شفافیت اطلاعات، انضباط پولی و استقلال نهادهای نظارتی است. در اقتصادهایی که این شرایط برآورده می شود، شناور بودن نرخ ارز می تواند به تعادل نسبی عرضه و تقاضا منجر شود. اما سوال مهم این است که آیا اقتصاد ایران برای چنین شرایطی مناسب است؟
بر اساس اطلاعات بانک مرکزی و مرکز آمار، نرخ تورم سالانه ایران در سال ۱۴۰۳ بین ۴۰ تا ۴۵ درصد در نوسان بوده و رشد نقدینگی بالای ۳۰ درصد باقی مانده است. در چنین ساختاری، آزادسازی نرخ ارز به معنای سپردن یکی از حساس ترین متغیرهای کلان اقتصادی به بازاری است که به شدت تحت تاثیر انتظارات تورمی، شوک های سیاسی و فعالیت های سفته بازی است. تجربه جهش های ارزی در سال های ۱۳۹۷، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ نشان داد که بازار ارز ایران دیگر به محل کشف قیمت تبدیل نشده است، بلکه به میدان انتقال شوک و بازتولید عدم قطعیت تبدیل شده است.
در زمان بحران اقتصادی، حتی لیبرال ترین اقتصادها نیز نقش فعال تری به دولت می دهند. نمونه بارز آن مداخله دولت های اروپایی در بازار انرژی پس از جنگ در اوکراین یا سیاست حمایتی ایالات متحده در دوره کرونا است.
مسئولیت دولت و حاکمیت در مدیریت ارز و تجارت
در زمان بحران اقتصادی، حتی لیبرال ترین اقتصادها نیز نقش فعال تری به دولت می دهند. نمونه بارز آن مداخله دولت های اروپایی در بازار انرژی پس از جنگ در اوکراین یا سیاست حمایتی ایالات متحده در دوره کرونا است. در اقتصاد ایران که با تحریم ها، محدودیت های ارزی و شوک های ساختاری مواجه است، خروج دولت از مدیریت ارز و تجارت به معنای واگذاری منافع عمومی به بازیگران غیرمولد است.
دولت می تواند و باید مدیریت مستقیم صادرات مازاد، تامین ارز و واردات کالاهای اساسی را بر عهده بگیرد. آمارها نشان می دهد که در سال ۱۴۰۳ بیش از ۷۰ درصد منابع ارزی کشور از محل صادرات نفت، گاز و پتروشیمی بوده است. مناطقی که یا تحت کنترل دولت هستند یا به شدت به رانت های دولتی متکی هستند. در چنین شرایطی، ادعای «بازار آزاد ارز» بیش از آنکه واقعی باشد یک شعار سیاسی است.
ساماندهی سیستم توزیع با ابزارهای هوشمند، نظارت بر زنجیره تامین و شفاف سازی جریان کالا و ارز می تواند از هدر رفتن منابع و شکل گیری رانت های چند تعرفه ای جلوگیری کند. این امر بدون حضور فعال دولت امکان پذیر نیست.
ساماندهی سیستم توزیع با ابزارهای هوشمند، نظارت بر زنجیره تامین و شفاف سازی جریان کالا و ارز می تواند از هدر رفتن منابع و شکل گیری رانت های چند تعرفه ای جلوگیری کند. این امر بدون حضور فعال دولت امکان پذیر نیست.
سیستم بانکی، خلق پول و منشاء تقاضای سفته بازانه ارز
هرگونه بحث ثبات پولی در ایران بدون پرداختن به سیستم بانکی ناقص خواهد بود. بر اساس آخرین گزارش های رسمی، سهم اضافه برداشت بانک ها به بانک مرکزی و رشد بدهی شبکه بانکی یکی از محرک های اصلی تولید نقدینگی در اقتصاد ایران است. تا زمانی که بانکها بتوانند بدون حمایت و بدون نظارت مؤثر پول خلق کنند، تقاضای سفتهبازی برای داراییهایی مانند ارز، طلا و مستغلات به صورت ساختاری بازتولید میشود.
افزایش نرخ ارز در چنین شرایطی نتیجه کمبود واقعی ارز نیست، بلکه نتیجه نقدینگی مازاد و بی اعتمادی به پول ملی است. شناور کردن نرخ ارز بدون جلوگیری از ایجاد پول بانکی مانند باز کردن دریچه ای است در حالی که موج هنوز در حال افزایش است. اصلاح نظام بانکی، محدود کردن ترازنامه بانکها، حذف سود وامها و احیای کارکرد واسطه گری مالی بانکها، پیش نیاز هر سیاست پولی موفق است.
اصلاح نظام بانکی، محدود کردن ترازنامه بانکها، حذف سود وامها و احیای کارکرد واسطه گری مالی بانکها، پیش نیاز هر سیاست پولی موفق است.
پیامدهای اجتماعی آزادسازی ارز؛ فشار برای وجود و از دست دادن اعتماد
نرخ ارز در ایران فقط یک متغیر اقتصادی نیست. این یک شاخص اجتماعی و حتی روانی است. با هر جهش ارزی موجی از افزایش قیمت ها، بلاتکلیفی و احساس ناامنی اقتصادی در جامعه به وجود می آید. بر اساس برآوردهای مرکز پژوهش های مجلس، هر ۱۰ درصد افزایش نرخ ارز به طور متوسط بین ۲ تا ۲.۵ درصد تورم اضافی در سبد مصرف خانوارها ایجاد می کند. این اثر برای دهک های پایین بسیار قوی تر است.
آزادسازی نرخ ارز در شرایط تورمی عملاً هزینه های تعدیل اقتصادی را به سمت طبقات متوسط و پایین سوق می دهد. کاهش قدرت خرید، افزایش فقر نسبی و تشدید نابرابری پیامدهای مستقیم این رویکرد است. از منظر سرمایه اجتماعی، نوسانات شدید ارز موجب بی اعتمادی مردم به سیاستمداران می شود. بی اعتمادی که منجر به تشدید رفتار محافظه کارانه و خروج سرمایه می شود.
آزادسازی نرخ ارز در شرایط تورمی عملاً هزینه های تعدیل اقتصادی را به سمت طبقات متوسط و پایین سوق می دهد. کاهش قدرت خرید، افزایش فقر نسبی و تشدید نابرابری پیامدهای مستقیم این رویکرد است.
اشتباه کپی برداری از بازار آزاد در اقتصاد تحریم شده
یکی از رایج ترین اشتباهات در سیاست اقتصادی ایران، کپی برداری مکانیکی از توصیه های اقتصاد بازار بدون توجه به پیشینه نهادی و سیاسی کشور است. بازار آزاد ارز زمانی معنا پیدا می کند که اقتصاد دسترسی پایدار به منابع خارجی، روابط عادی بانکی و قابل پیش بینی بودن سیاست داشته باشد. در اقتصادی که با تحریم های مالی، ریسک های ژئوپلیتیکی و محدودیت های شدید نقل و انتقالات ارزی مواجه است، شناور بودن نرخ ارز به معنای افزایش عدم اطمینان است.
تجربه کشورهای در حال توسعه نشان می دهد که موفق ترین دوره های ثبات پولی نه در نتیجه آزادسازی کامل، بلکه در سایه «مدیریت فعال و هوشمندانه» نرخ ارز به دست آمده است. چین، هند و حتی برزیل هر کدام به نوعی از نرخ ارز بهعنوان ابزاری برای توسعه صنعتی و ثبات کلان استفاده کردهاند، نه بهعنوان متغیری که در اختیار امواج سفتهبازی قرار گیرد.
یکی از رایج ترین اشتباهات در سیاست اقتصادی ایران، کپی برداری مکانیکی از توصیه های اقتصاد بازار بدون توجه به پیشینه نهادی و سیاسی کشور است. بازار آزاد ارز زمانی معنا پیدا می کند که اقتصاد دسترسی پایدار به منابع خارجی، روابط عادی بانکی و قابل پیش بینی بودن سیاست داشته باشد.
شجاعت برای تغییر الگوی حکمرانی؛ پیش نیاز خروج از دور باطل
مهمتر از همه، اقتصاد ایران برای تغییر مدل حکومتی به شجاعت نیاز دارد. شجاعت پذیرش این واقعیت که مسیر کنونی به بن بست منتهی می شود. ادامه سیاست شناور نرخ ارز در شرایط تورم مزمن، نظام بانکی ناکارآمد و ساختار رانتی به معنای تداوم افزایش نرخ ارز، فشار مضاعف بر معیشت مردم و سلب اعتماد عمومی است.
اگر میخواهیم از این دور باطل خارج شویم، باید بپذیریم که بازار آزاد و نسخههای «ارز رها شده» نه تنها درمان وضعیت کنونی ایران، بلکه بخشی از بیماری است. بازتعریف نقش دولت، اصلاح عمیق نظام بانکی، مدیریت فعال بازار ارز و اولویت دادن به ثبات و عدالت اقتصادی مسیری دشوار اما اجتناب ناپذیر است. مسیری که بدون آن چشم انداز پایدار برای اقتصاد ایران غیر قابل تصور است.










