تکنرخی کردن ارز بدون مهار تورم؛ اصلاح یا توهم سیاستی؟

بازار؛ گروه بانک و بیمه: نرخ تک نرخی ارز سال هاست که در فهرست اصلاحات بدیهی اما اجرا نشده اقتصاد ایران قرار دارد. اما سوال اساسی این است که آیا می توان بدون مهار تورم و تثبیت انتظارات ارزی، نرخ های ترجیحی و نیمه قیمتی را حذف کرد و بازار ارز را تک نرخی کرد؟ تجربه ایران و شواهد جهانی پاسخ روشنی را ارائه می دهد: تک نرخی شدن ارز نقطه شروع اصلاحات نیست، بلکه محصول ثبات است.
هر زمان که تورم دو رقمی مزمن ادامه داشت، تلاش ها برای تبدیل ارز به تک نرخی شکست خورد یا به سرعت به نرخ تک نرخی بازگشت. ارز بازتابی از انتظارات تورمی است. اگر تصویر را خراب نکنیم، عوض کردن آینه فایده ای ندارد.
نرخ تک نرخی ارز سال هاست که در فهرست اصلاحات بدیهی اما اجرا نشده اقتصاد ایران قرار دارد. اما سوال اساسی این است که آیا می توان بدون مهار تورم و تثبیت انتظارات ارزی، نرخ های ترجیحی و نیمه قیمتی را حذف کرد و بازار ارز را تک نرخی کرد؟ تجربه ایران و شواهد جهانی پاسخ روشنی را ارائه می دهد: تک نرخی شدن ارز نقطه شروع اصلاحات نیست، بلکه محصول ثبات است.
منظور از ارز تک نرخی دقیقا چیست؟
در حوزه عمومی و حتی در برخی ادبیات رسمی، ارز تک نرخی اغلب به صورت ساده و کاهش یافته درک می شود. گویی با حذف یک عدد از سیستم های رسمی یا پلتفرم های معاملاتی می توان به این هدف دست یافت. در منطق سیاست اقتصادی، اگرچه تک نرخی شدن ارز به معنای ایجاد نرخ واحد، قابل دسترس و پایدار برای همه مصارف ارزی اعم از واردات کالا، خدمات، سرمایه گذاری و نقل و انتقالات مالی است. نرخی که تفاوت چندانی با نرخ بازار غیررسمی ندارد و منبع رانت و امتیاز نمی شود.
در اقتصادهایی با ثبات ارز، تک نرخی معمولاً یک فرآیند طبیعی و ارزان است زیرا نرخ رسمی ارز به تدریج به نرخ تعادلی بازار نزدیک می شود. اما در اقتصادی مانند ایران که تورم مزمن، کسری بودجه ساختاری و محدودیت های ارزی نهادینه شده است، چند برابر شدن ارز یک خطای اجرایی نیست، بلکه پاسخی دفاعی به فشارهای زیربنایی اقتصاد کلان است. در چنین شرایطی حذف ظاهری تعرفه ها بدون اصلاح ریشه صرفاً منجر به انتقال فرم های اجاره و بازتولید چند تعرفه در قالبی جدید می شود.
هر زمان که تورم دو رقمی مزمن ادامه داشت، تلاش ها برای تبدیل ارز به تک نرخی شکست خورد یا به سرعت به نرخ تک نرخی بازگشت. ارز بازتابی از انتظارات تورمی است. اگر تصویر را خراب نکنیم، عوض کردن آینه فایده ای ندارد.
تورم؛ دشمن ساختاری تک نرخی شدن ارز
تورم مزمن را باید مانع اصلی تک نرخی شدن ارز دانست. مانعی که نه در سطح نظری، که در عمل و تجربه زیسته اقتصاد ایران ظاهر می شود. در اقتصادی که نرخ تورم سالانه آن همواره دو رقمی است، هر نرخ مبادلهای که امروز به عنوان نرخ واحد ارز اعلام شود، به سرعت از نرخ تعادلی عقب میماند. این تاخیر به طور خودکار مشوق های آربیتراژ، تقاضای بیش از حد ارز و فشار بر منابع ارزی را فعال می کند.
پیامدهای چنین وضعیتی قابل پیشبینی است: افزایش تقاضای واردات غیرضروری، افزایش خروج سرمایه، رشد بازارهای غیررسمی و در نهایت بازگشت سیاستگذاران به ابزارهایی مانند سهمیهبندی، محدودیتها و ایجاد نرخهای سود ترجیحی جدید. واضح است که تورم بالا به این معنی است که اقتصاد قادر به حفظ یک نرخ ارز حتی در کوتاه مدت نیست و نرخ های متعدد ارز نتیجه اجتناب ناپذیر این ناتوانی است.
در اقتصادی مانند ایران، که تورم مزمن، کسری بودجه ساختاری و محدودیتهای ارزی نهادینه شده است، چند برابر شدن ارز یک خطای اجرایی نیست، بلکه پاسخی دفاعی به فشارهای زیربنایی اقتصاد کلان است.
آیا می توان نرخ ارز را بدون تعیین نرخ ارز تعیین کرد؟
در این مرحله، تفاوت مهمی بین تثبیت نرخ ارز اسمی و تثبیت انتظارات نرخ ارز وجود دارد که اغلب در بحثهای عمومی نادیده گرفته میشود. ارز تک نرخی لزوما به معنای گره زدن نرخ ارز به یک عدد خاص نیست، بلکه مهمتر از همه به این معنی است که توسعه آن قابل پیش بینی است. آنچه برای فعالان اقتصادی مهم است، ثبات عددی نرخ ارز نیست، بلکه اطمینان از عدم جهش ناگهانی و اقدامات غافلگیرانه است.
در اقتصادی که فعالان آن تصور میکنند نرخ ارز متناسب با تورم داخلی افزایش مییابد، کسری بودجه از طریق منابع پولی تامین میشود و شوکهای سیاسی و خارجی حتی در صورت اعلام سیستم شناور محتمل است، طبیعتا بازار به سمت سیستم اضافهشارژ پیش میرود. نقدینگی، حوالهها، نرخهای سود غیررسمی و ترجیحی در چنین فضایی نتیجه بیثباتی انتظارات است و نه ضعف ابزارهای معاملاتی. بنابراین، بدون تثبیت انتظارات و نه بدون تثبیت عددی، یک monorate پایدار عملا غیرممکن است.
تورم مزمن را باید مانع اصلی تک نرخی شدن ارز دانست. مانعی که نه در سطح نظری، که در عمل و تجربه زیسته اقتصاد ایران ظاهر می شود.
۴ تجربه ایران; چرا قیمت واحد هر بار شکست خورد؟
نگاهی به تجربه گذشته اقتصاد ایران نشان میدهد که تک نرخی شدن ارز تنها در دورههایی دوام میآورد که چند شرایط مساعد همزمان وجود داشته باشد. در اوایل دهه ۱۳۸۰، تورم در سطوح پایینتری قرار داشت، درآمدهای ارزی حاصل از تولید نفت پایدارتر بود، کسری بودجه فشار کمتری بر پایه پولی وارد میکرد و میزانی از اعتماد به سیاستگذاران وجود داشت. در چنین فضایی تک نرخی شدن ارز نه یک فرآیند منظم بلکه حاصل همگرایی متغیرهای کلان اقتصادی بود.
از سوی دیگر، از سال ۱۳۹۶ به بعد، با تشدید تورم، محدودیت دسترسی به منابع پولی، افزایش شوک های سیاسی و کاهش اعتماد عمومی، هرگونه تلاش برای ساده سازی نظام پولی با شکست مواجه شد. نرخ هایی مانند ۴۲۰۰ تومان، نیما یا بازار ارز عامل بحران نبودند، بلکه نشانه آن بودند. حذف هر یک از این نرخ های مالیاتی بدون پرداختن به علل زمینه ای، صرفاً شکل بحران را تغییر داد، نه ماهیت آن.
اگر نرخ ارز تک نرخی به عنوان یک هدف جدی سیاسی و نه یک شعار کوتاه مدت تلقی شود، یکسری پیش نیازها باید در نظر گرفته شود. مهار کسری بودجه ساختاری، انضباط پولی و کنترل رشد نقدینگی، شفافیت در سیاست ارزی و پرهیز از قیمتگذاری اجباری، دسترسی پایدار به منابع ارزی و در نهایت یک سیاست ارتباطی معتبر برای مدیریت انتظارات از اجزای جداییناپذیر این مسیر است.
پاسخ کوتاه اقتصادی: امکانش هست یا نه؟
اگر سوال امکان تک نرخی شدن ارز را به صورت دقیق و فنی مطرح کنیم، باید بین امکان نظری و امکان عملی تفاوت قائل شویم. از منظر تئوریک هیچ مانع مطلقی برای اعلام تک نرخی شدن ارز حتی در شرایط تورمی وجود ندارد. اما از منظر اقتصادی و پایداری، نرخ بهره واحد بدون احتساب تورم و ثبات در انتظارات، اقدامی پرخطر و کوتاهمدت است.
در بهترین حالت، چنین سیاستی ممکن است برای مدت کوتاهی تسکین ظاهری ایجاد کند، اما با افزایش فشارهای تورمی، شکاف بین نرخ رسمی و نرخ بازار دوباره ظاهر می شود. از این نظر، تک نرخی شدن ارز بدون اصلاحات اساسی فراتر از یک چاره، تعدیل موقتی است که حتی ممکن است بر شدت بحران بعدی بیافزاید.
تک نرخی شدن ارز بدون کنترل تورم و تثبیت انتظارات ارزی از نظر تئوری امکان پذیر است، اما از نظر اقتصادی ناپایدار و مخاطره آمیز است. در چنین شرایطی، monorate به معنای پایان چند نرخی نیست، بلکه صرفاً یک مکث کوتاه قبل از بازتولید آن به شکلی جدید است.
پیش نیازهای واقعی تک نرخی شدن ارز در ایران
اگر نرخ ارز تک نرخی به عنوان یک هدف جدی سیاسی و نه یک شعار کوتاه مدت تلقی شود، یکسری پیش نیازها باید در نظر گرفته شود. مهار کسری بودجه ساختاری، انضباط پولی و کنترل رشد نقدینگی، شفافیت در سیاست ارزی و پرهیز از قیمتگذاری اجباری، دسترسی پایدار به منابع ارزی و در نهایت یک سیاست ارتباطی معتبر برای مدیریت انتظارات از اجزای جداییناپذیر این مسیر است.
تا زمانی که این شرایط رعایت نشود، تک نرخی شدن ارز ممکن است بیش از آنکه نشانه ای از اصلاح باشد، به یک اقدام نمایشی و پرهزینه تبدیل شود و تنها نشان دهنده یک مکث کوتاه قبل از بازگشت چند نرخی باشد.
تک نرخی شدن ارز بدون کنترل تورم و تثبیت انتظارات ارزی از نظر تئوری امکان پذیر است، اما از نظر اقتصادی ناپایدار و مخاطره آمیز است. در چنین شرایطی، monorate به معنای پایان چند نرخی نیست، بلکه صرفاً یک مکث کوتاه قبل از بازتولید آن به شکلی جدید است.










