ریشه دلتنگی جمعی برای گذشته؛ آیا اوضاع قدیم واقعاً بهتر بود؟

آیا در گذشته اوضاع واقعا بهتر بود؟ مطالعات علمی نشان می دهد که حافظه انسان افق میهنی است و تمایل دارد جنبه های منفی رویدادها را کم اهمیت جلوه دهد.
اگر از قدیمیها بپرسید، احتمالاً خواهند گفت که موسیقی دهه ۱۹۶۰ بهتر بود، ماشینها مانند گذشته ساخته نمیشدند و زمانی بود که نیازی به قفل کردن در خانه نداشتید. با این حال، حقیقت این است که انسانها در طول تاریخ تمایل داشتهاند که گذشته را ایدهآل کنند و از حال شکایت کنند، اگرچه زندگی از بسیاری جهات بهبود یافته است.
در همین راستا، ژه هونگ، جامعه شناس از دانشگاه ماکائو، مطالعه جدیدی درباره مبانی شناختی و فرهنگی دیدگاه مثبت ما به گذشته منتشر کرده است. تحقیقات او نشان می دهد که ایده «عصر طلایی» در روایات فرهنگی سراسر جهان، از دوران باستان تا امروز وجود دارد.
به عنوان مثال، شاعر یونانی در شعر آثار و روزگار هزیود از زوال بشریت از جهانی کامل به جهانی پر از تلاش و سختی می نالد. در همین حال، آزتک ها (یک تمدن بومی باستانی در مکزیک) به افسانه ای اعتقاد داشتند که قلمروی مرفه را توصیف می کند که با ظهور یک روح شیطانی نابود شده بود.
در اروپای قرون وسطی، بحثهایی درباره امکانسنجی کیمیاگری اغلب به این نتیجه میرسید که سنگ جادو زمانی قابل دستیابی بود، اما از دست دادن خرد باستانی و ظهور کیمیاگران سودجو این جادوی اسرارآمیز را برای همیشه نابود کرد. داروهای گیاهی در آن زمان اغلب به عنوان محصولات دستور العمل های قدیمی به بازار عرضه می شدند تا اعتبار خود را افزایش دهند و این روند هنوز هم ادامه دارد.
برای توضیح این وسواس جهانی نسبت به گذشته طلایی، هونگ از تحقیقات اخیر استفاده کرد که به برخی سوگیری های روانشناختی اشاره می کند. اولین مورد تعصب منفی نامیده می شود و به تمایل ما به تمرکز بر جنبه های منفی زندگی مان اشاره دارد. نویسنده میگوید این ممکن است ریشههای تکاملی عمیقی داشته باشد، زیرا انسانهای باستانی برای بقای خود نیاز داشتند تا نسبت به تهدیدات محیط خود بسیار حساس باشند. سوگیری منفی یک پدیده شناختی است که در آن مغز ما تمایل دارد اطلاعات منفی را بیشتر از اطلاعات مثبت پردازش و به خاطر بسپارد.
مورد بعدی اثر حافظه جانبدارانه یا افق میهنی است. وضعیتی که در آن تجربیات منفی گذشته اغلب از حافظه ما پاک می شود یا به خاطرات مثبت تبدیل می شود. هونگ می نویسد: «مجموع، قرار گرفتن افق میهنی در معرض اطلاعات منفی در زمان حال و حافظه افق میهنی وقایع گذشته، توهمی از گذشته برتر ایجاد می کند که درک زوال را در طول زمان تقویت می کند. مطالعات نشان می دهد که مردم اغلب تعطیلات گذشته خود را با گذشت زمان بیشتر به یاد می آورند.
با این حال، نه تنها خاطرات فردی مستعد آن چیزی هستند که هنگ آن را بازبینی مثبت مینامد. روایات فرهنگی مشترک نیز برای تجلیل از گذشته و تحقیر زمان حال به شکلی دیگر تمایل دارند. برای مثال، هونگ توضیح میدهد که شایعات مربوط به جادوگری در اروپا بین قرنهای ۱۵ و ۱۷ اغراقآمیز شد و به این ایده منجر شد که اخلاق رو به زوال است و تهدیدی در حال ظهور است که باید سرکوب شود.
تحقیقات روانشناختی نشان میدهد که تمایل به طرح گذشته ممکن است ریشه در نیاز به نوستالژی جمعی داشته باشد، جایی که جوامع مشتاق یک تاریخ مشترک قهرمانانه هستند که انسجام گروهی و محافظهکاری ایدئولوژیک را ترویج میکند. اغلب، رهبران سیاسی این روایت ها را ربوده یا مبالغه می کنند تا خود را مدافع این تاریخ جمعی معرفی کنند.
هانگ می نویسد: «حکام می توانند با نشان دادن خود به عنوان بازگردان عصر طلایی گمشده یا نگهبانان سنت های اجدادی، مشروعیت خود را تقویت کنند، ساختار قدرت موجود را توجیه کنند، و گاهی ادعا کنند که می توانند شکوه گذشته را بازگردانند.
انعکاس این بازی سیاسی خسته کننده را به راحتی می توان در سخنرانی سیاستمدارانی دید که قول می دهند کشورشان را دوباره بزرگ کنند. با این حال، همانطور که تحلیل هانگ نشان می دهد، چنین روایت هایی معمولاً ریشه در توهمات روانی دارند.
با همه اینها، موسیقی واقعاً در دهه ۶۰ بهتر بود!
این مطالعه در مجله Human Nature منتشر شد.
منبع: زومیت










