ترندهای روز

طولانی‌ترین سقوط آزاد تاریخ؛ ویلیام رانکین، خلبانی که ۴۰ دقیقه در طوفان معلق ماند

پایگاه خبری تحلیلی افق میهن (ofoghmihan.ir):

در سال ۱۹۵۹ خلبانی از ارتفاع بیش از ۱۴۰۰۰ متری سقوط کرد و به مدت ۴۰ دقیقه در میان ابرهای طوفانی معلق ماند و سرانجام به طور معجزه آسایی زنده ماند.

فلیکس باومگارتنر چترباز اتریشی در اکتبر ۲۰۱۲ به آسمان رفت. وی در پرشی بی سابقه از ارتفاع ۳۸۹۶۹ متری به زمین افتاد و جدا از شکستن رکوردهای چتربازی، دیوار صوتی را نیز شکست. سفر جسورانه ای که توسط پروژه Red Bull Stratos برنامه ریزی شده بود ۹ دقیقه و ۹ ثانیه به طول انجامید، اما آن زمان کوتاه پر از لحظات نفس گیر بود.

باومگارتنر بعداً گفت: «بیرون آمدن از کپسول عالی بود، اما ناگهان احساس سرگیجه کردم. اول فکر می کردم چند بار بچرخم و بعد همه چیز درست می شود، اما سرعت بیشتر و بیشتر شد. شرایط به قدری سخت بود که گاهی احساس می کردم هوشیاری ام را از دست می دهم. من حتی متوجه شکستن دیوار صوتی نشدم زیرا تمرکز زیادی روی حفظ تعادلم داشتم.

برای کسی که از هیجان سقوط به سمت زمین با سرعت سرسام آور خوشش نمی آید، پرش بامگارتنر ممکن است تجربه ای وحشتناک به نظر برسد. اما در مقایسه با نبرد ویلیام رنکین با آسمان، ماجراجویی بامگارتنر مانند پریدن از روی صندلی بود.

ویلیام رنکین سقوط کرد. در آسمان طوفانی ناگهان فریاد یخ و رعد به صدا درآمد: خلبانی جنگ زده که در نبردی ناخواسته با طبیعت گرفتار شده بود، کابوسی بی رحمانه از خونریزی بی وقفه، سرمای استخوان سوز و کمبود اکسیژن را به مدت ۴۰ دقیقه در دل ابری طوفانی و مرگبار تجربه می کرد. سقوط رنکین یک مبارزه سخت برای بقا بود. نبردی نفس گیر که پایانی غیرمنتظره را نوید می داد. آیا رنکین می تواند از گرداب مرگبار جان سالم به در ببرد؟

در ناشناخته سقوط کنید و یک نبرد ۴۰ دقیقه ای برای بقا را آغاز کنید

داستان ویلیام رنکین بیش از گزارش معمول سوانح هوایی است. تجسمی از اراده انسان برای زنده ماندن در برابر نامطلوب ترین شرایط و گواهی بر شجاعت و توانایی های خارق العاده ای که اغلب تا زمانی که با بحران مواجه نشوند ناشناخته می مانند. درست مثل بحران هایی که هر یک از ما ممکن است روزی با آن مواجه شده باشیم و بارها آن را تجربه کرده باشیم. تجربیات و توانایی هایی که شاید حتی فکرش را هم نکنیم.

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۹، ویلیام رانکین، کهنه سرباز جنگ جهانی دوم و جنگ کره، با یک فروند F-8 Crusader از پایگاه نیروی هوایی South Weymouth در ماساچوست به سمت Biscarole، کارولینای جنوبی پرواز می کرد. آسمان آرام و امن به نظر می رسید، اما پیش بینی های هواشناسی در مورد تشکیل ابرهای کومولونیمبوس یا “سلطان ابرها” هشدار داده بودند. رانکین برای احتیاط تصمیم گرفت ارتفاع خود را به ۱۴۳۰۰ متر برساند، غافل از اینکه این صعود پیشگیرانه آغازی برای یکی از طولانی ترین سقوط های آزاد تاریخ خواهد بود.

موتورهای هواپیما در آن ارتفاع ناگهان خاموش شدند. رنکین متوجه شد که چاره‌ای جز بیرون انداختن و ترک هواپیما ندارد. باید خود را به دل آسمان می انداخت و با تمام وجود امیدوار بود که بتواند در میان ابرها زنده بماند. لحظه ای بعد اهرم پرتاب را کشید و هواپیما را رها کرد.

ابر کومولونیمبوس یک هیولای عظیم و متلاطم است که از سطح زمین تا قسمت های بالایی جو امتداد دارد. این ابرهای تیره و تهدیدآمیز منبع رعد و برق، تگرگ و طوفان های سهمگین هستند. دمای داخل آنها می تواند به منفی ۵۰ درجه سانتیگراد برسد و کمبود اکسیژن بقا در این محیط را تقریبا غیرممکن می کند.

قبل از پرتاب، رانکین با هم تیمی خود تماس گرفت و اعلام کرد: “مشکل از موتورهاست. احتمالا مجبور خواهم شد اجکت کنم.” سپس زمزمه کرد: سقوط من طولانی خواهد بود. لحظاتی بعد از کابین تحت فشار خارج شد و بلافاصله با عوارض کاهش فشار هوا مواجه شد. خونریزی از بینی، دهان و چشمان او شروع شد.

رانکین می دانست که اگر چتر خود را در چنین شرایطی باز کند، به دلیل کمبود اکسیژن خفه می شود و یا یخ می زند. بنابراین تصمیم گرفت منتظر باز شدن خودکار چتر نجات در ارتفاع ۳۰۰۰ متری بماند. سیستمی که با رسیدن به فشار هوای معین، چتر نجات را فعال می کند. چتر نجات مانند یک چتر بزرگ عمل می کند که وقتی باز می شود هوا را به دام می اندازد و سقوط را کند می کند تا فرد بتواند با خیال راحت تری روی زمین فرود آید.

رنکین در حال سقوط از میان ابرها احساس کرد شکمش دو برابر شده و خون از منافذ بدنش می‌ریزد. او توضیح داد: «احساس وحشتناکی داشتم. انگار شکمم دو برابر شده بود. بینی ام منفجر شد و به مدت ۳۰ ثانیه فکر کردم که رفع فشار می خواهد مرا بکشد. سرما نسبت به او بی رحم بود. مچ‌ها و پاهایش می‌سوختند انگار یخ خشک روی آن‌ها گذاشته بودند. او نیز هنگام پرتاب دستکش را از دست داد و دست چپش بی حس شده بود.

برای چیزی که به نظر رانکین یک ابد به نظر می رسید، او در مسیرهای بالا پرتاب شد و رعد و برق در اطراف او می درخشید. سرانجام چتر باز شد، اما او هنوز در ابر وحشتناک بود. درافت‌ها با استفاده از یک چتر نجات رنکین را بارها و بارها بالا و پایین می‌بردند. یعنی در میان سرما و یخ و با تمام شدن ذخیره اکسیژن، در دست هیولا گرفتار شد. حتی گاهی تا ارتفاع ۱۸۰۰ متری بالا و پایین پرتاب می شد.

لحظات پایانی نبرد: سقوط به مرگ یا زندگی؟

سرانجام رانکین پس از تحمل مشکلات فراوان توانست از ابر خارج شده و به زمین برسد و از رعد و برق و خفگی جلوگیری کند. اما فرود نیز ایده آل نبود. سرش به درخت برخورد کرد و سپس از لای شاخه ها افتاد. وقتی ساعتش را چک کرد متوجه شد که ۴۰ دقیقه است که افتاده است.

رانکین پس از یافتن جاده و درخواست کمک از یک راننده عبوری به بیمارستان منتقل شد. پزشکان او را در وضعیت شگفت انگیزی یافتند. او فقط سرمازدگی خفیف و خستگی ناشی از کاهش فشار هوا داشت. پس از سقوط ۴۰ دقیقه ای در یک ابر طوفانی، بهترین پایانی بود که می شد انتظار داشت.

ویلیام رنکین با وجود تجربه وحشتناکی که پشت سر گذاشته بود زنده ماند و به زندگی خود ادامه داد. او تا سال ۲۰۰۹ زندگی کرد و در ۸۸ سالگی درگذشت، خلبانی که یک سانحه طولانی را تجربه کرد و نامش برای همیشه در تاریخ بقا ثبت شد. داستان رنکین یادآور این واقعیت است که حتی در تاریک ترین لحظات، امید و اراده انسان می تواند مرزهای غیرممکن را جابجا کند.

در نهایت، اجازه دهید به ابتدا برگردیم. همانطور که می بینید، سقوط ۴۰ دقیقه ای رنکین فقط یک داستان زنده ماندن نیست، بلکه فریاد امید در تاریک ترین زمان است. او به ما نشان داد که شجاعت در نبود ترس نیست، بلکه در مواجهه با آن و تلاش برای عبور از ناشناخته هاست. رنکین به ما آموخت که حتی زمانی که خود آسمان در مقابل ما ایستاده است، ما می توانیم به تنهایی به زندگی پرواز کنیم و به کابوس ها پایانی غیرمنتظره بدهیم.

منبع: زومیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا