«میدان شهرت در ایران»؛ واکاوی انتقادی صنعت سلبریتی و فرهنگ شهرت

کتاب «میدان مشاهیر در ایران» نوشته احسان شاه قاسمی، عضو هیأت علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران، یکی از آثار پژوهشی قابل توجه در زمینه مطالعات فرهنگ شهرت و شهرت در ایران است که در سال ۱۴۰۱ توسط پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی منتشر شده است. این کتاب سعی دارد پدیده شهرت را نه تنها در سطح جذابیت های رسانه ای، بلکه به عنوان یک حوزه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بررسی کند.
نویسنده در این اثر شهرت را پدیده ای هم خانواده رسانه معرفی می کند و معتقد است که بدون شناخت رسانه ها و سازوکارهای اقتصادی نمی توان به تحلیل دقیق فرهنگ شهرت دست یافت. شاهقاسمی با تکیه بر مفهوم «اقتصاد توجه» نشان میدهد که سلبریتیها چگونه در چارچوب یک صنعت عمل میکنند. صنعتی که هدف اصلی آن تولید، حفظ و تبدیل توجه عمومی به سرمایه اقتصادی و اجتماعی است.
این کتاب در هشت فصل تنظیم شده است و با مقدمه ای از آرتور آسابرگر، نظریه پرداز ارتباطات آغاز می شود. نویسنده در فصول اول به تاریخچه شکل گیری صنعت شهرت در جهان و ایران می پردازد و تاکید می کند که اگرچه پدیده شهرت در ایران پیشینه تاریخی دارد، اما بستر اصلی رشد فرهنگ سلبریتی از نیمه دوم دهه ۱۳۸۰ و به ویژه در دهه ۱۳۹۰ فراهم شده است.
در ادامه عوامل متعددی به عنوان زمینه های گسترش فرهنگ شهرت در ایران معرفی می شود. از جمله گسترش شبکه های اجتماعی به ویژه اینستاگرام، تغییرات نسلی، کاهش نقش نهادهای سنتی در اقتدار اجتماعی، تغییر در نظام آموزشی و ضعف مواجهه نهادی با سلبریتی ها. نگارنده معتقد است که این عوامل در کنار هم شرایطی را به وجود آورده اند که شهرت به یکی از مهم ترین منابع قدرت نمادین تبدیل شده است.
یکی از محورهای مهم کتاب، نقد تغییر معنای «استعداد» در جامعه معاصر است. به گفته شاه قاسمی، در بسیاری از موارد استعداد بر اساس توانایی واقعی تعریف نمی شود، بلکه بر اساس دیده شدن و میزان توجه رسانه ها تعریف می شود. در این چارچوب، نظام آموزشی نیز به عنوان یکی از عوامل مؤثر مورد انتقاد قرار می گیرد. نظامی که به گفته نویسنده با ساده سازی بیش از حد و پرهیز از سخت گیری به بازتولید سلبریتی گرایی کمک کرده است.
در بخشی دیگر از کتاب، روابط میان سلبریتی ها و مخاطبان در قالب «روابط فرااجتماعی» تحلیل شده است. روابطی که از طریق رسانه شکل می گیرد و حس نزدیکی کاذب بین مخاطب و سلبریتی ایجاد می کند. نویسنده همچنین به نقش مصرف گرایی در تقویت فرهنگ شهرت اشاره می کند و معتقد است نمایش مصرف به ویژه در شبکه های اجتماعی به یکی از ارکان اصلی این فرهنگ تبدیل شده است.
بر اساس برخی تحقیقات که در کتاب ذکر شده است، کاهش تمایل به کار در بین نوجوانان و جوانان ایرانی بی ارتباط با ترویج مداوم سبک زندگی مصرفی توسط سلبریتی ها نیست. در این فضا مصرف نکردن نه تنها نشانه نداشتن نیست، بلکه در مواردی تهدیدی برای موقعیت اجتماعی محسوب می شود.
این کتاب در کنار نقاط قوت خود مانند نثر روان، انسجام ساختاری، استفاده از داده های تحقیق و پرداختن به مثال های عینی، با انتقاداتی نیز مواجه است. از جمله این انتقادات می توان به محدود شدن مفهوم فرهنگ شهرت به سلبریتی ها، لحن صریح در برخی موضوعات حساس و تعمیم بخشی از تحلیل مصرف گرایی اشاره کرد. همچنین در پرداختن به نمونههای خاص از جمله گروه موسیقی کرهای BTS، لحن کتاب در بخشهایی از چارچوب تحلیلی منحرف شده و میتوانست خنثیتر باشد.
فصل پایانی کتاب با عنوان «چه باید کرد» به ارائه راهکارهایی برای مواجهه با پیامدهای فرهنگ شهرت اختصاص دارد. رویکردی که کتاب را فراتر از انتقاد صرف از وضعیت موجود می برد.
در مجموع «میدان شهرت در ایران» اثری مسئله محور و بحث برانگیز است که با وجود برخی کاستی ها، نقش مهمی در گشودن گفت و گو درباره فرهنگ شهرت، سلبریتی و پیامدهای آن در جامعه ایرانی دارد.










