ترندهای روز

اسکلت شکسته‌ای که ممکن است نخستین شواهد مرگ در قرون وسطی بر اثر منجنیق باشد

پایگاه خبری تحلیلی افق میهن (ofoghmihan.ir):

حدود هفت قرن پیش، مردی در اسکاتلند یک روز واقعاً وحشتناک و مرگبار را تجربه کرد. او مشغول زندگی عادی خود بود که ناگهان اتفاقی افتاد که همه چیز را تغییر داد.یک شی از پشت با چنان قدرتی به او برخورد کرد که اسکلت او را در بیش از 160 نقطه شکست.

به گزارش افق میهن و به نقل از Science Alert; دانشمندان اکنون فکر می کنند می دانند چه چیزی به او اصابت کرده است: پرتابه ای که توسط یک ماشین جنگی قرون وسطایی شلیک شده است.

سلاحی قدرتمند که با استفاده از وزنه سنگینی که به سمت پایین می افتاد، گلوله های بزرگ و سنگین را به سمت استحکامات دشمن پرتاب می کرد.

اگر این فرضیه درست باشد، بقایای این مرد که به نام اسکلت 150 شناخته می شود، اولین شواهد شناخته شده از آسیب برخورد منجنیق در مطالعات باستان شناسی خواهد بود.

دکتر جو باکبری، زیست باستان شناس در دانشگاه برادفورد در بریتانیا، به ScienceAlert گفت:

خوشبختانه مرگ او احتمالاً آنی بوده است.»

او توضیح می دهد:

وی ادامه داد: شدیدترین شکستگی ها در سمت راست و پشت جمجمه و همچنین شانه راست دیده می شود و به نظر می رسد ضربه از پشت بوده است، شانه چپ نیز آسیب دیده است اما میزان له شدن آن کمتر است که نشان می دهد نیروی وارد شده به آن قسمت کمی کمتر بوده است.

جراحات مشابه برخورد با قطار؛ دانشمندان به منجنیق مشکوک هستند

بازسازی سه بعدی جمجمه اسکلت 150 شکستگی های گسترده ای را نشان می دهد.

قلعه استرلینگ بر روی تپه ای مشرف به رودخانه فورث در اسکاتلند واقع شده است. مکانی که به دلیل موقعیت استراتژیک افق میهن شد تا بیشترین دید و کمترین امکان نفوذ دشمن را داشته باشد.

این قلعه حداقل از ابتدای قرن دوازدهم وجود داشته و محل سکونت نسل های مختلف پادشاهان اسکاتلند بوده است.

در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم، این قلعه اهمیت استراتژیک پیدا کرد و در طول جنگ های استقلال اسکاتلند بین اسکاتلند و انگلیس به نمادی قدرتمند تبدیل شد.

قلعه استرلینگ برای انگلیسی‌ها دارایی ارزشمندی بود که می‌توانستند آن را تصرف کنند و اسکاتلندی‌ها طبیعتاً سعی کردند آن را حفظ کنند.

نبردها بر سر این قلعه بسیار شدید و خونین بود و با ادامه جنگ ها، قلعه چندین بار دست به دست شد.

اسکلت 150 یکی از افرادی است که بقایای او با این دوره خشونت آمیز تاریخ مرتبط است.

دکتر باکبری می گوید:

این آسیب‌ها با آسیب‌هایی که امروزه هنگام برخورد با قطار یا اتومبیل به فرد وارد می‌شود، قابل مقایسه است».

بررسی بقایای اسکلتی نشان داد که این مرد در زمان مرگ حدود 22 تا 34 ساله بوده است.

تاریخ گذاری رادیوکربن توسط دکتر کتی بات از دانشگاه برادفورد نشان می دهد که او احتمالا بین سال های 1255 و 1405 درگذشته است. دوره ای که قلعه استرلینگ چندین بار محاصره شد.

اما حتی در میان بقایای افرادی که به شدت مرده بودند، وضعیت اسکلت 150 غیرعادی بود.

دکتر پاتریک راندولف کوئینی، انسان شناس پزشکی قانونی در دانشگاه اوپسالا در سوئد، می گوید:

به عنوان فردی که عادت دارد جراحات جسمی را در پرونده‌های پزشکی امروزی ببیند، چیزی که واقعاً من را شگفت‌زده کرد این بود که این پرونده بسیار شبیه یک پرونده پزشکی مدرن بود.»

او ادامه می دهد:

وی افزود: شدت این صدمات به شدت بدن را متلاشی کرده و بیش از 160 شکستگی ایجاد کرده بود، اما پس از هفت قرن توانستیم روند و مکانیسم این آسیب‌ها را به صورت بیومکانیکی بازسازی کنیم.

بازسازی دقیق شکستگی ها

این ترمیم بسیار ظریف و زمان بر بود.

اگرچه اسکلت تقریباً کامل شده بود، بسیاری از استخوان های آن به قطعات کوچک متعددی شکسته شده بود.

محققان تا حد امکان قطعات استخوان را به دقت کنار هم قرار دادند و برای بررسی دقیق‌تر از اشعه ایکس، میکروسکوپ و میکروسی‌تی اسکن استفاده کردند.

نتیجه، الگویی از آسیب بود که قبلاً در بقایای انسان های قرون وسطایی دیده نشده بود.

شواهد اسکلتی جنگ های قرون وسطایی معمولاً شامل بقایای سلاح ها می شود. مانند بریدگی تیغه ها، زخم های ناشی از سلاح های تیز و جراحات ناشی از پرتابه ها.

اما اسکلت 150 در معرض آسیب بسیار شدید ناشی از ضربه شدید و غیر نافذ قرار گرفته بود.

و برخی از شکستگی های او نشان می داد که این ضربه معمولی نیست.

راندولف کوئینی می گوید:

“دلیل دقیق اینکه چرا استخوان هنگام شکستن زیگزاگ می شود هنوز به خوبی درک نشده است.”

اما با وجود اینکه مکانیسم دقیق آن هنوز به طور کامل شناخته نشده است، می توان با اطمینان گفت که این الگوی زیگزاگی تنها زمانی رخ می دهد که انرژی بیش از حد به استخوان منتقل شود. چنین الگویی در سطوح انرژی پایین تر دیده نمی شود؛ بنابراین می توان این الگو را نشانه بسیار قوی شکستگی ناشی از انرژی بالا دانست.

چرا ممکن است ریزش آوار دلیل مرگ نبوده باشد؟

این تفاوت بسیار مهم است.

یک جسم بزرگ و سنگین لزوماً فقط به دلیل وزن زیادش چنین آسیبی ایجاد نمی کند.

یکی از فرضیه های دیگری که محققان به بررسی آن پرداختند، سقوط سنگ ها و آوارها بود.

باکبری می گوید:

شکل عمیق و زیگزاگی شکستگی ها حاکی از برخورد با سرعت بسیار زیاد است، ریزش سنگ ها و آوارها سرعت کمتری دارند و بعید است که شکستگی های ناشی از آنها چنین الگوی داشته باشد.

برای درک میزان نیروی درگیر، محققان به روش‌های پزشکی قانونی مدرن روی آوردند. روش هایی که حتی چند دهه پیش هم وجود نداشت.

امروزه، سی تی اسکن به کارشناسان پزشکی قانونی اجازه می دهد تا “کالبد شکافی مجازی” یا Virtopsy را انجام دهند و تصاویر سه بعدی دقیقی از جراحات ناشی از علل مختلف مرگ، از جمله سقوط، جراحات گلوله، و تصادفات رانندگی تولید کنند.

باکبری و راندولف-کوئینی در واقع مسیر مخالف را در پیش گرفتند.

آنها 150 شکستگی اسکلتی را به صورت سه بعدی بازسازی کردند و سپس الگو و رابطه آنها را با قسمت های مختلف بدن با جراحات ثبت شده در پرونده های پزشکی قانونی مدرن مقایسه کردند.

راندولف کوئینی می گوید:

تنها مواردی که با این مورد هم از نظر جزئیات و هم از نظر شدت خسارت مطابقت داشت، صدمات با انرژی بسیار بالا بود؛ مانند سقوط مستقیم از ارتفاع زیاد یا تصادفات شدید وسیله نقلیه.

یا همانطور که باکبری اشاره می کند:

این جراحات با جراحات ناشی از برخورد قطار و اتومبیل امروزی قابل مقایسه است.»

دانشمندان حتی توانستند موقعیت بدن او را در زمان برخورد مشخص کنند

الگوی شکستگی‌ها اطلاعات بیشتری را در اختیار محققان قرار می‌دهد تا فقط میزان نیروی اعمال‌شده.

در یک بازسازی بسیار دقیق، دانشمندان توانستند با بررسی جهت و الگوی شکستگی ها، موقعیت بدن مرد را در لحظه برخورد پرتابه مشخص کنند.

استخوان ابتدا در قسمت تحت کشش، در سمت مخالف نیروی اعمال شده شروع به شکستن می کند.

یکی از مهم ترین شکستگی ها در یکی از استخوان های دست اسکلت 150 مشاهده شد.

باکبری توضیح می دهد:

«شواهد واضحی از محل تنش در شکستگی ترقوه تحتانی دست راست وجود دارد، این نقطه در پشت استخوان قرار دارد.

بر اساس این شواهد، به نظر می رسد در این برخورد، دست های مرد در مقابل بدنش خم شده است. چیزی شبیه به موقعیت دست های آخوندک.

شکستگی در قسمت پایین تنه نیز نشان می دهد که او احتمالا با وزن بدنش روی پاها و پاهایش ایستاده و در زمان برخورد کمرش به سمت پرتابه بوده است.

پرتابه ای بسیار بزرگ و سنگین

هر چه به او اصابت کرد باید خیلی سنگین بوده باشد.

جراحات از سر تا قسمت میانی کمرش گسترش یافته و هر دو شانه، تمام دنده‌ها و مهره‌های متعدد ستون فقراتش را درگیر کرده است.

باکبری می گوید میزان آسیب نشان می دهد که پرتابه احتمالا “بسیار بزرگ” بوده است. با این حال، محققان هنوز نمی توانند اندازه، وزن یا سرعت دقیق آن را تعیین کنند.

او می گوید:

ما نمی‌توانیم با قاطعیت بگوییم که همه این آسیب‌ها مستقیماً در اثر برخورد ایجاد شده و به دلیل انتقال انرژی نبوده است؛ اما این الگو با برخورد جسم بزرگی که با سرعت بسیار بالا حرکت می‌کند مطابقت دارد.

پس سوال اینجاست:

در اسکاتلند قرون وسطی، چه چیزی می توانست یک جسم بزرگ و سنگین را با چنین سرعتی پرتاب کند تا آسیبی شبیه به یک تصادف شدید خودرو ایجاد کند؟

راندولف کوئینی می گوید:

تا آنجا که ما می دانیم، در طول قرون وسطی تنها یک مکانیسم قادر به به حرکت درآوردن یک جرم سنگین با سرعت زیاد بود: یک ماشین محاصره، مانند یک منجنیق تعادل. به همین دلیل ما به این نتیجه رسیدیم.

آیا اسکلت 150 قربانی «گرگ جنگ» بود؟

بر اساس تاریخ‌گذاری رادیوکربن، چهار محاصره بزرگ در بازه زمانی احتمالی مرگ این مرد رخ داده است:

1299، 1304، 1314 و 1337 شمسی.

اما حصر 1304 از جذابیت خاصی برخوردار است.

در آن نبرد، ادوارد اول پادشاه انگلستان از منجنیق معروف خود به نام «گرگ جنگی» برای حمله به قلعه استرلینگ استفاده کرد.

با این حال، ادوارد اول چندین ماشین جنگی در آن محاصره در اختیار داشت و این محاصره ماه ها ادامه داشت.

بنابراین در حال حاضر نمی توان با قطعیت گفت که اسکلت 150 دقیقاً در سال 1304 کشته شده است یا یک “گرگ جنگی” علت مرگ او بوده است.

چرا قربانیان منجنیق اینقدر نادر هستند؟

هر چه اسکلت 150 را کشته باشد، بقایای او ممکن است نگاهی نادر به شکلی از خشونت قرون وسطایی را ارائه دهد که از سوابق باستان شناسی ناپدید شده است.

اما چرا قربانیان منجنیق اینقدر نادر هستند؟

تا قرن سیزدهم، منجنیق های تعادلی در اروپا به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند و به یکی از اصلی ترین سلاح های جنگ محاصره ای قرون وسطایی تبدیل شدند.

باکبری توضیح می دهد:

ما نمی دانیم که چند نفر بر اثر منجنیق کشته شدند و احتمالاً این تعداد هم نبود.

این احتمال وجود دارد که بقایای سایر قربانیان به سادگی از بقایای باستان شناسی خارج شده باشد.

برای اینکه چنین اسکلت‌هایی امروزه مورد مطالعه قرار گیرند، باید طی قرن‌ها بازسازی و ساخت در جای خود رها شده باشند، سپس کشف و حفظ شده باشند، و در نهایت توسط کسی که بتواند این نوع ضربه‌های نیروی بلانت را از آسیب پس از مرگ تشخیص دهد، بررسی شده باشد.

باکبری می گوید:

یک باستان‌شناس زیستی امروز احتمالاً می‌تواند این نوع آسیب را تشخیص دهد، اما 20 یا 30 سال پیش انجام آن به این آسانی نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا