سکوت سردار آزمون شکسته شد؛ برای تیم ملی آرزوی موفقیت میکنم

ویژه برنامه جام جهانی ورزش 2016 در حالی وارد فضای جالبی شد که با تمجیدهای سردار آزمون توسط خداداد عزیزی همراه بود.
در حالی که جواد خیانی و خداداد عزیزی در حال اجرای برنامه بودند، تلفن میز کنار جواد خیانی زنگ خورد، او گوشی را برداشت و با فرد آن طرف خط احوالپرسی کرد. لحن خبانی به محض اینکه متوجه شد با سردار آزمون صحبت می کند دوستانه و معمولی شد. این گفتگو را که فضایی دوستانه و فنی داشت مرور کنید:
خیابان: سلام سردار چطوری؟ چطوری
سردار: سلام آقای خبانی حالتون چطوره؟
خیابان: بچه ها میشه صدای سردار از استودیو پخش بشه؟ پس تلفن را قطع می کنم. الان بهت سلام میکنم عزیزم حالت چطوره؟
سردار: آقا شما چطوری
خیابان: عزیزم خدا خیرت بده سردار خداداد الان نیم ساعتی است که جای تو در تیم ملی خالی است.
سردار: من هم سلام می کنم به شما و پیشکسوتم یکی از اسطوره های فوتبال آقای خداداد عزیز که نامش همیشه در ذهن مردم جاودان خواهد ماند.
خداسردار چطوری؟
سردار: ممنون شما چطوری؟
* در ادامه عزیزی با همان حالت پوستی خود صحبت را آغاز کرد: همین الان آقا جواد می گفت ژنرال خیلی پیر شده و نباید دعوت می شد. گفت همین الان (خنده خیابانی)
سردار: بابا من تازه 31 ساله شدم.
پدرخوانده: سردار الان دو ساعت است که می گویم اگر در تیم ملی بودی شانس ما برای صعود به مرحله بعد صد درصد بیشتر می شد و این یک واقعیت است. سردار در سال های اخیر با توجه به اینکه در دو جام جهانی حضور داشته، تجربه زیادی دارد، در پست فوروارد یکی از تاثیرگذارترین بازیکنان است و باید در تیم ملی حضور داشته باشد. قبلا آقای خبانی از من پرسید که اگر شما بودی با کی ازدواج می کردی، گفتم با یک جوان ازدواج می کنم. حالا می گوید سردار و طارمی سنشان زیاد است، چرا با خودت تناقض می کنی؟ سردار خودت توضیح بده، ما نمی توانیم آقای خبانی را قانع کنیم، شما او را قانع کنید.
خیابان: چطوری سردار؟ خانواده خوبه؟ مادر عزیز خوبی؟ سه سال پیش در گنبد من چه خاطرات خوبی با پدر محترمتان و خانواده تان داشتیم و آن ویژه برنامه جام جهانی را ضبط کردیم. امیدوارم حالشون خوب باشه امیدوارم همه سالم و سلامت باشند.
سردار: آقا جواد ممنون هر وقت آمدی پایت را روی چشم نگه دار
خیابان: سردار چرا تیم والیبال را فراموش کردی؟ اگه ادامه بدی بهتر نیست؟
سردار: حقیقت این است که همین یک هفته پیش با چند بازیکن صحبت کردم و قرار شد اگر پدرم موافقت کند… (جمله ناقص می ماند)
خیابان: یعنی تیم والیبال بانوان گنبد دوباره شروع می کند؟
سردار: بله بله
خیابان: خب حالا بیایید در مورد فوتبال صحبت کنیم. واقعا خبر خوبی دادی
پدرخوانده: سردار دیدی اصلا نمیذاره حرف بزنی؟ سوال می پرسد تا شما بگویی بله، سوال بعدی را می پرسد. ببین اینجا چیکار میکنم
سردار: آقا قبل از هر چیز یک فوروارد می تواند فوروارد را به خوبی بشناسد. من بازی های شما را قبلاً دیده بودم و به خوبی فهمیدم که چگونه پشت خط دفاعی قرار گرفتید و چگونه به استرالیا گل زدید. من فقط به عنوان یک بازیکن فوتبال و مهاجم می توانم این را بفهمم، چه کار احمقانه ای انجام دادی، چه زمان بندی قوی ای داشتی. حتما شما هم مرا در این گونه مسائل درک می کنید.
پدرخوانده: قطعاً من به آقای خبانی می گفتم در این چند سال هیچ مهاجمی نداشتیم که بتواند پشت خط دفاعی مثل سردار بازی کند. وقتی فهمیدم در تیم ملی نیستی واقعا ناراحت شدم. با وجود اینکه این جام 48 تیمی است و شانس صعود داریم اما شما جزو بازیکنانی هستید که در این سال ها سلطان هجده پله هستید. همانطور که زمانی علی دایی واقعا سلطان هجده پله بود. سردار در ضربات سر و پهلو و جگیبیر. دقیقا همونطور که گفتی من پستت رو خوب میفهمم چون فوروارد بودم. آقا جواد هم می خواهد سوال بپرسد، حالا او را زده و دیگر نمی پرسد. (خنده سردار و خیابانی). اما اگر درخواست کرد و حرفش را قطع کرد، ادامه دهید.
خبانی: من تقاضای فوتبال دارم. سردار اگر نکته ای دارید بگید.
سردار: می خواستم بگویم آقا جواد شما بالاخره فوتبالی هستید. همه می دانند که شما هم مثل همه ما کشورتان را دوست دارید و می خواهید تیم ملی نتیجه بگیرد. همه ما برای نتیجه گرفتن تیم ملی دعا می کنیم و این شانس را داریم که تیم نتیجه بگیرد. اگر چیزی بگویید قطعا از روی دلسوزی است اما اگر منطقی باشد حتما خیلی چیزها را با شما مرور می کنم.
پدرخوانده: سردار یک جمله گفت که به نظرم برای همه چیز کافی است. او گفت همه ما برای نتیجه گرفتن تیم ملی دعا می کنیم. پس نمی توان گفت سردار نگران تیم ملی نیست، نگران کشورش نیست.
خبانی: اتفاقا من هم همین را می خواستم بگویم اگر اجازه بدهید بگویم. بچه ها یه زنگ روی میز بذارین تا من و خداداد بتونیم تشخیص بدیم کی بیشتر حرف زد.
خداداد: آقا فقط گفت سردار آزمون برای تیم ملی خوب نیست. گفت همین الان
خیابان: گفتم جوان ها بیایند، شما گفتید این ها بیایند و من گفتم جوان نیستند.
پدرخوانده: در هر شرایطی سردار را می گرفتم چون در سال های گذشته مهاجمی مثل سردار نداشتیم. من نگفتم که کل تیم را جوان می کنم.
سردار: می توانم چیزی بگویم
پدرخوانده: اگر آقای خبانی اجازه داد می توانید صحبت کنید.
خیابان: افراد سه گروه هستند. برخی از افراد در حالی هستند که نیستند. بعضی ها وقتی نیستند نیستند.
پدرخوانده: سردار حالا فهمیدی چی شد؟
خیابان: برخی از افراد در حالی هستند که نیستند. حالا سردار باید چنین نقشی را در تیم ما داشته باشد. درست است بچه های تیم ملی الان این حس را نسبت به سردار ندارند؟
پدرخوانده: سردار خودت بگو چون من زبان آقا جواد را اینطور نمی فهمم.
خیابان: اصلا من کاملا ساکتم سردار حرف بزنه.
سردار: عقا جواد من ترکمن هستم و درک اینجور چیزها (با خنده) برایم کمی سخت است.
پدرخوانده: من کاملا با شما موافقم سردار
سردار: لطفا کمی منو درک کنید چون مثال زدن اینجوری برام سخته چون فارسیم داره تموم میشه. یه چیزی بهت میگم 12 سال با این بچه ها نان و نمک خوردم. با هر کادر فنی که آمد نان و نمک خوردم. دلیلی ندارد که در این جام جهانی نباشم، برای بچه هایی که با آنها سر یک سفره نان و نمک خوردم آرزوی موفقیت نکنم. دوستی من اینطور نیست. وظیفه من این است که از همه بچه ها و کادر مربیگری حمایت کنم، چه خوب کار کنند یا نه، زیرا آنها رفقای واقعی من در زمین هستند. البته باید برایشان آرزوی سلامتی کنم. اینکه برایشان آرزوی موفقیت نکنم درست نیست. ما از یک خانواده بسیار ورزشکار هستیم و من کاملاً درک می کنم که چه چیزی در ورزش خوب است و چه چیزی خوب نیست. اگر آرزوی موفقیت نداشته باشم، شاید در آینده این وضعیت برایم پیش بیاید و دیگران برایم دعا نکنند. به همین دلیل اگر روزی بمیرم حداقل با عزت میمیرم و مردم در مورد من خوب صحبت می کنند.
* در حالی که به نظر می رسید سردار پشت تلفن عصبانی است، چند لحظه سکوت کرد، خداداد گفت: عشق سردار عشق. سردار آقا جواد می گوید می توانم صحبت کنم؟
سردار: آقا جواد بزرگ ماست. خواهش میکنم آقا جواد.
خیابان: سردار خیلی ممنون شما نشان دادید که عالی هستید و این احساس هنوز در تیم وجود دارد. درست است که نیستی، اما هستی و با تیم هستی. همه ایرانی ها الان اینجوری هستند. هر ایرانی در اردوی تیم ملی جایی دارد.
سردار: آقا جواد خون من ایرانی است. من هر وقت برای تیم ملی کشورم بازی می کنم افتخار می کنم. باعث افتخار من است که گروهی از ترکمن های ایران را خوشحال می کنم. من باید در چنین چیزهایی مسئولیت پذیر باشم. از حرف هایی که قبلا در مورد من می گفتند خیلی ناراحت شدم، چون دوستی من اینطور نبود. همه چیز من ایرانی است و به ایرانی بودنم افتخار می کنم.
* این صحبت های سردار آزمون تمجیدهای جواد خبانی و خداداد عزیزی را به همراه داشت.
خياني همچنين گفت: یک خبر داغ دیگر را تکرار می کنم. تیم والیبال دختران گنبد با حمایت سردار آزمون دوباره آغاز می شود. بله
سردار: انشاء الله
خیابان: این خیلی بزرگ است، یعنی وظیفه اجتماعی سردار برای سرزمین خودش.
پدرخوانده: سرداری که همواره مسئولیت اجتماعی خود را انجام داده است.
خبانی: سردار در جنگ 12 روزه افراد زیادی را در آن منطقه اسکان داد.
پدرخوانده: آقای خبانی الان خودش به حرف سردار گوش می دهد. من با دوستانم که مخالف حضور سردار در تیم ملی بودند همین موضوع را دارم. سردار هم در بازی هایش برای تیم ملی کشورمان و هم در مسائل اجتماعی همیشه خودش را ثابت کرده است. اینکه همیشه بگوییم سردار اشتباه کرد، درست نیست. تمام شد من اشتباه کردم، اجازه دهید آن را بپذیریم. تیم ملی و کشورمان اکنون به او نیاز دارند. سردار جای شما را خالی می بینم اما قطعا انرژی شما با بازیکنان است و می دانم که از اینکه کنار بچه ها نیستید ناراحت هستید اما قطعا از ته دل برای آنها آرزوی موفقیت دارید.
سردار: صد در صد بالاخره شما جانباز من هستید. باید می پذیرفتیم در پست شما بازی کنیم و خاطرات گذشته مردم را با نام سردار یا مهدی طارمی یا شهریار مغانلو و در آینده که کسری داریم زنده کنیم تا مردم در خط حمله احساس ضعف نکنند. خدا را شکر تا زمانی که توانستم برای تیم ملی بازی کنم تمام تلاشم را کردم و در آینده هم تمام تلاشم را می کنم تا هر زمان که کادر فنی صلاح بداند به تیم ملی بیایم.
پدرخوانده: سردار یه سوال بپرسم صادقانه جواب میدی؟ از صداقتت خوشم میاد
سردار: بله لطفا
خدا: غمگین به نظر میرسی، درسته؟
سردار: حتما آقای خداداد. حرف های زیادی برای گفتن دارم اما متاسفانه حرفی نمی زنم. همه بدانند که من ایرانی هستم و همین که خونم از ایران است برایم کافی است. من فردی بودم که اگر یک روز تعطیل داشتم به ایران می آمدم و سریع به تمرینات برمی گشتم. من همچین آدمی بودم و به همین دلیل ناراحتم وگرنه قبل از جام جهانی 2014 از مرز گذشتم و ناراحت هم بودم اما همیشه می گفتم صلاحدید کادر فنی بوده و کاملا به آن احترام می گذارم. می دانستم که می توانم اینجا کمک کنم. مطمئنم شهریار مغانلو، مهدی طارمی، علی علیپور و سایر مهاجمان خیلی خوب کار می کنند. انشاالله جای من را پر کنند. آنها توانایی فنی بالایی هم دارند و به همین دلیل در تیم ملی حضور دارند و امیدوارم کمک کنند.
* جواد خبانی در قسمت پایانی گفت وگو با درخواستی گفت: سردار یک جمله از شما در ستایش وطن و تیم ملی وطن در مکزیک که کمتر از یک هفته تا اولین بازی جام جهانی فرصت داریم، می خواهم. جمله ای زیبا که انرژی خوبی به تیم و ملت ما بدهد.
سردار: من از ته قلبم می خواهم. من از خودم می گویم و باید آنچه در دلم است را بگویم. آرزو می کنم اتفاقات خوبی برایشان بیفتد و انشاالله با نتیجه بسیار خوب همه بچه ها سربلند و پرچم کشور را به اهتزاز در بیاورند.
پدرخوانده: من عاشق سردارم ممنون
خیابان: ممنون از وقتی که گذاشتید افتخار ما بود که خودش زنگ زد و اومد روی خط و با حرفای قشنگش از کیان ایران دفاع کرد.
سردار: ممنون خیلی خوشحال شدم آقا خداداد آقا جواد. من بیشتر با خدا در ارتباطم. آقا جواد یه چیزی ازت میخوام. من شما را از نزدیک دیده ام و می دانم که چه قلب مهربانی دارید. من واقعاً دوست دارم آنچه را که همیشه در قلب مهربان شماست بگویید و اجازه ندهید دیگرانی که شما را نمی شناسند درباره شما بد فکر کنند. حالا بگذاریم بازیکنان برای تیم ملی تمرکز کنند و انشالله نتیجه افتخارآمیز بگیرند. امیدوارم سربلند بیرون بیایند.










